طبع من این نکته چه پاکیزه گفت

طبع من این نکته چه پاکیزه گفت
سهل بود خوردن افسوسِ مفت

مردم این ملک ز که تا به مه
هیچ ندانند جز احسنت و زه

هرکسی اندر غم جان خودست
فارغ از اندیشة نیک و بدست

بعد که مُردم، همه یادم کنند
رحمت وافر به نهادم کنند

زانچه پس از مرگ برایم کنند
کاش کمی حین بقایم کنند

دل به کف غصه نباید سپرد
اول و آخر همه خواهیم مر د
دیدگاه ها (۲)

ای کاش شبی یاد مرا دست تو می دادمیروی شمع دلم جانش را دست تو...

چه آرزوها که من داشتم و دیگر ندارم چه ها که می‌بینم و باو...

ما آدم هاحواسمان همیشه به تازه تر هاستبه آن ها که صمیمی نیست...

بوی بهار می شنوماز صدای تونازکتر از گُل استگُل ِ گونه های ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط