{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان :

داستان :
یه جایی بود که مردمش بخاطر ایمان و تقوی و زهدشون مستجاب الدعوه بودن
واسه همین شاهشون جرات ظلم کردن نداشت
یه به وزیرش گفت چیکار کنیم ?میخوام زور بگم ظلم بکنم جراتش روندارم یه فکری بکن
وزیر گفت فردا دستور بده همه مردم یه تخم مرغ به خزانه قرضی بدن فردا صبح همه مردم یه تخم مرغ رو اوردن و دادن پس فردا وزیره گفت حالا بگو بیان پس بگیرن همه اومدن تخم مرغاشون رو پس گرفتند
پادشاه گفت خوب این چه کاری بود چی کار کزدی?
وزیر گفت تخم مرغهای مردم با هم قاطی و مالشون عوض شد همه تخم مرغشون رو گرفتند اما مال خودشون نبود و عوض شده بود تخم بزرگ با کوچیک .یه زرده با دو زرده خلاصه مالا قاطی شد .حالا برو ظلم کن چون دیگه دعاشون مستجاب نمیشه
خوب به عکس قوطی قیر چه مربوططططططططططه:این قوطی 17کیلویی ولی با زرنگی کوچکش کردند و13کیلو قیر بیشتر جا نمگیره
حالا بگین چرا اینطوریه?چرا بارون و برف نمیاد,چرا گرونیه ,?چرا چرا چرا?
فهمیدید!!!!
فردا
دیدگاه ها (۴)

خونه دلتون اسمونیعکاس این کار زیبای عالی بینظیر قشنگه خیلی خ...

مقبره خواجه اباصلت صحابی امام رضا ع در مشهد

مسابقه دیوارانچه میماند از ما نقشی بیش نیستپس نقشت را به بهت...

سرانه کتاب خوانی در ایران بسیار پایین استبابا این همه کتاب خ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁰(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط