𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²⁰
(نایون+)(جونگکوک–)
+جونگکوک،بازم برای اینکه مراقب باشیم...میشه در اتاق خودت و در اتاق من رو قفل کنی؟
جونگکوک لبخندی به نگرانی نایون زد و سری تکون داد و اول رفت کلید در اتاقش رو برداشت و قفلش کرد و بعد به سمت اتاق نایون اومد و در رو پشت سرش بست و قفل کرد و به سمت تخت اومد و کلید رو روی میز کنار تخت گذاشت
–حالا اجازه هست؟
+اوهوم...ممنون...
جونگکوک کنار نایون خوابید و در آغوشش گرفت و موهاش رو نوازش کرد
–بخواب...
طولی نکشید که هردو به خواب رفتن و یک روز دیگه ام با سختی هاش گذشت...صبح روز بعد جونگکوک زودتر از نایون بیدار شد و آروم از تخت بلند شد تا نایون تکون نخوره و آروم قفل در رو باز کرد تا به اتاق خودش بره تا اونجا دوش بگیره تا کمتر سر و صدا ایجاد کرده باشه...بعد از دوش گرفتن و خشک کردن موهاش و عوض کردن لباساش به آشپزخونه رفت...شب قبل خودش به خدمتکار ها گفته بود نیاز نیست امروز بیان...در یخچال رو باز کرد و مواد پنکیک رو برداشت و مواد رو باهم قاطی کرد و بعد داخل ماهیتابه قالب قلب گذاشت تا پنکیک ها شکل قلب بگیرن و اول پنکیک ها رو درست کرد...بعد کمی کره آب کرد و ریخت روی پنکیک ها و کمی سس شکلات کنار بشقاب با چند توتفرنگی و بلوبری و بعد دوتا تخم مرغ قلبی درست کرد و گذاشت کنار اونا و میز رو خیلی عاشقانه چید و رفت طبقه بالا که نایون رو بیدار کنه و دید نایون بیدار شده و حتی دوش هم گرفته
–بیدار شدی؟
+اوهوم حدودا 40 مینه از وقتی که داشتی اون پنکیک ها رو با حوصله تزیین میکردی
نایون با خنده گفت
–خب مثل اینکه سورپرایز عاشقانم خراب شد چون تو حواست به من بود!
بعد جونگکوک لحن رسمی یه گارسون به خودش گرفت
–خب حالا خانم اگر مایلید من شما رو تا میزتون راهنمایی کنم تا از وعده غذایی تون لذت ببرید...
جونگکوک دستش رو برای گرفتن دست نایون دراز کرد و نایون هم مثل جونگکوک نمایش بازی کرد و دستش رو گذاشت داخل دست جونگکوک
+با کمال میل!
جونگکوک،نایون رو به طبقه پایین سمت میز غذا خوری هدایت کرد و صندلی رو عقب کشید تا نایون بشینه و وقتی نایون نشست،صندلی رو تنظیم کرد و بشقاب غذا رو جلوی نایون گذاشت و بعد بشقاب غذای خودش رو هم گذاشت جلوی نایون نشست
–این صبحانه رو با تمام وجودم درست کردم...امیدوارم خوشت بیاد
+تو همیشه تو آشپزی عالی... حسودیم میشه به کسی که همسرت میشه!
جونگکوک با حرف نایون متوجه میشه نایون خودش رو به عنوان کسی نمیدونه که با جونگکوک ازدواج کنه کمی ناراحت میشه اما بهش حق میده چون با اوضاعی که داشتن هیچکس نمیتونه فکرش رو بکنه...
–نایون!نگران نباش!اونی که توی جایگاه همسر من قرار میگیره خود تویی و اگر یه وقتی...اون تو نبودی من قرار نیست براش آشپزی کنم...حالا غذات رو بخور!
نایون لبخندی زد تا غمش رو پنهان کنه و مشغول خوردن غذا شد و مثل همیشه از دستپخت جونگکوک به وجد اومد حتی اگر غذا یه تخم مرغ ساده و پنکیک بود بازم مزش متفاوت بود!
بعد از خوردن صبحانه هردو باهم ظرفا رو جمع کردن و شستن و از روزشون لذت بردن...چند ساعت باهم روی کاناپه نشستن و فیلم دیدن و خوراکی خوردن و بعد کثیف کاری که خوردن خوراکی به وجود آورده بود رو تمیز کردن...بعد از اون باهم مسابقه گذاشتن کی یه کتاب رو سریعتر میخونه که جونگکوک با تقلب برنده شد و نایون هرچقدر پیش جونگکوک گفت تقلب کردی جونگکوک قبول نکرد و به اذیت کردن نایون ادامه داد هرچند نایون هم برای تلافی کردن یه مسابقه دیگه گذاشت که فقط خودش توش برنده بود و این جونگکوک رو کفری کرد ولی نایون رو بخشید چون خودشم تقلب کرده بود و بعد از اون رفتن توی باغ قدم بزنن و باهم توی باغ رقصیدن...با شیلنگ آب همدیگرو خیس کردن...و بعد روی چمن دراز کشیدن و حرف زدن و شاید بزرگترین اشتباهشون این بود که توی باغ همدیگرو بـوسیدن...و شاید بزرگترین اشتباه جونگکوک این بود که از تمام خدمتکار ها و گارد امنیتی خونه به جز نگهبان در ورودی خواسته بود امروز نیان...چون هیچوقت نمیدونست که لارا یه نفر رو به کار گرفته تا ازشون عکس بگیره و اون فرد توی تراس چندتا آپارتمان اونطرف تر بود و از همه چیز عکس گرفته بود و قرار بود به زودی راز بزرگشون رو لو بده...اما از اونجایی که کاملا بی خبر بودن فقط داشتن از لحظه لذت میبردن حتی اگر شاید فردا دیگه نمیتونستن باهم باشن...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت هدیه پس شرطی نداره✨
ـــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART²⁰
(نایون+)(جونگکوک–)
+جونگکوک،بازم برای اینکه مراقب باشیم...میشه در اتاق خودت و در اتاق من رو قفل کنی؟
جونگکوک لبخندی به نگرانی نایون زد و سری تکون داد و اول رفت کلید در اتاقش رو برداشت و قفلش کرد و بعد به سمت اتاق نایون اومد و در رو پشت سرش بست و قفل کرد و به سمت تخت اومد و کلید رو روی میز کنار تخت گذاشت
–حالا اجازه هست؟
+اوهوم...ممنون...
جونگکوک کنار نایون خوابید و در آغوشش گرفت و موهاش رو نوازش کرد
–بخواب...
طولی نکشید که هردو به خواب رفتن و یک روز دیگه ام با سختی هاش گذشت...صبح روز بعد جونگکوک زودتر از نایون بیدار شد و آروم از تخت بلند شد تا نایون تکون نخوره و آروم قفل در رو باز کرد تا به اتاق خودش بره تا اونجا دوش بگیره تا کمتر سر و صدا ایجاد کرده باشه...بعد از دوش گرفتن و خشک کردن موهاش و عوض کردن لباساش به آشپزخونه رفت...شب قبل خودش به خدمتکار ها گفته بود نیاز نیست امروز بیان...در یخچال رو باز کرد و مواد پنکیک رو برداشت و مواد رو باهم قاطی کرد و بعد داخل ماهیتابه قالب قلب گذاشت تا پنکیک ها شکل قلب بگیرن و اول پنکیک ها رو درست کرد...بعد کمی کره آب کرد و ریخت روی پنکیک ها و کمی سس شکلات کنار بشقاب با چند توتفرنگی و بلوبری و بعد دوتا تخم مرغ قلبی درست کرد و گذاشت کنار اونا و میز رو خیلی عاشقانه چید و رفت طبقه بالا که نایون رو بیدار کنه و دید نایون بیدار شده و حتی دوش هم گرفته
–بیدار شدی؟
+اوهوم حدودا 40 مینه از وقتی که داشتی اون پنکیک ها رو با حوصله تزیین میکردی
نایون با خنده گفت
–خب مثل اینکه سورپرایز عاشقانم خراب شد چون تو حواست به من بود!
بعد جونگکوک لحن رسمی یه گارسون به خودش گرفت
–خب حالا خانم اگر مایلید من شما رو تا میزتون راهنمایی کنم تا از وعده غذایی تون لذت ببرید...
جونگکوک دستش رو برای گرفتن دست نایون دراز کرد و نایون هم مثل جونگکوک نمایش بازی کرد و دستش رو گذاشت داخل دست جونگکوک
+با کمال میل!
جونگکوک،نایون رو به طبقه پایین سمت میز غذا خوری هدایت کرد و صندلی رو عقب کشید تا نایون بشینه و وقتی نایون نشست،صندلی رو تنظیم کرد و بشقاب غذا رو جلوی نایون گذاشت و بعد بشقاب غذای خودش رو هم گذاشت جلوی نایون نشست
–این صبحانه رو با تمام وجودم درست کردم...امیدوارم خوشت بیاد
+تو همیشه تو آشپزی عالی... حسودیم میشه به کسی که همسرت میشه!
جونگکوک با حرف نایون متوجه میشه نایون خودش رو به عنوان کسی نمیدونه که با جونگکوک ازدواج کنه کمی ناراحت میشه اما بهش حق میده چون با اوضاعی که داشتن هیچکس نمیتونه فکرش رو بکنه...
–نایون!نگران نباش!اونی که توی جایگاه همسر من قرار میگیره خود تویی و اگر یه وقتی...اون تو نبودی من قرار نیست براش آشپزی کنم...حالا غذات رو بخور!
نایون لبخندی زد تا غمش رو پنهان کنه و مشغول خوردن غذا شد و مثل همیشه از دستپخت جونگکوک به وجد اومد حتی اگر غذا یه تخم مرغ ساده و پنکیک بود بازم مزش متفاوت بود!
بعد از خوردن صبحانه هردو باهم ظرفا رو جمع کردن و شستن و از روزشون لذت بردن...چند ساعت باهم روی کاناپه نشستن و فیلم دیدن و خوراکی خوردن و بعد کثیف کاری که خوردن خوراکی به وجود آورده بود رو تمیز کردن...بعد از اون باهم مسابقه گذاشتن کی یه کتاب رو سریعتر میخونه که جونگکوک با تقلب برنده شد و نایون هرچقدر پیش جونگکوک گفت تقلب کردی جونگکوک قبول نکرد و به اذیت کردن نایون ادامه داد هرچند نایون هم برای تلافی کردن یه مسابقه دیگه گذاشت که فقط خودش توش برنده بود و این جونگکوک رو کفری کرد ولی نایون رو بخشید چون خودشم تقلب کرده بود و بعد از اون رفتن توی باغ قدم بزنن و باهم توی باغ رقصیدن...با شیلنگ آب همدیگرو خیس کردن...و بعد روی چمن دراز کشیدن و حرف زدن و شاید بزرگترین اشتباهشون این بود که توی باغ همدیگرو بـوسیدن...و شاید بزرگترین اشتباه جونگکوک این بود که از تمام خدمتکار ها و گارد امنیتی خونه به جز نگهبان در ورودی خواسته بود امروز نیان...چون هیچوقت نمیدونست که لارا یه نفر رو به کار گرفته تا ازشون عکس بگیره و اون فرد توی تراس چندتا آپارتمان اونطرف تر بود و از همه چیز عکس گرفته بود و قرار بود به زودی راز بزرگشون رو لو بده...اما از اونجایی که کاملا بی خبر بودن فقط داشتن از لحظه لذت میبردن حتی اگر شاید فردا دیگه نمیتونستن باهم باشن...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت هدیه پس شرطی نداره✨
ـــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۱.۹k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط