او که هر شب ناکامی را تجربه میکند و فردایش اما مانند ه
او که هر شب ناکامی را تجربه میکند و فردایش اما ، مانند هر روز ادامه میدهد .
برای او زندگی یک صحنه تئاتر است که آدم ها بازی اش میدهند ، اگر لحظهای رها شود ، او در تنهایی خواهد ماند .
این بین اما آرزو ها میمانند ، این زمان اما رویاها دست از سرش بر نمیدارند ، او حالا ... هر لحظه را که در تنهایی به سر میبرد ، یک درام میسازد .
آنوقت دیوانه میشود ، زمانی که تصورش را هم نمیکنی ، تمامِ جهان درام است ، همه چیز یک شروع دارد و یک داستان ، یک پایان غمگین و یک پرتاب شدن ... در تنهایی ای که همه چیز مرور میشود در یک صدم ثانیه و بعد چشم باز میکنی ، یک خورشید غروب کرده و همه ، همه همه ، آنطرف درب از تو ناراضی هستند ...
برای او زندگی یک صحنه تئاتر است که آدم ها بازی اش میدهند ، اگر لحظهای رها شود ، او در تنهایی خواهد ماند .
این بین اما آرزو ها میمانند ، این زمان اما رویاها دست از سرش بر نمیدارند ، او حالا ... هر لحظه را که در تنهایی به سر میبرد ، یک درام میسازد .
آنوقت دیوانه میشود ، زمانی که تصورش را هم نمیکنی ، تمامِ جهان درام است ، همه چیز یک شروع دارد و یک داستان ، یک پایان غمگین و یک پرتاب شدن ... در تنهایی ای که همه چیز مرور میشود در یک صدم ثانیه و بعد چشم باز میکنی ، یک خورشید غروب کرده و همه ، همه همه ، آنطرف درب از تو ناراضی هستند ...
- ۶۴۵
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط