{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او که هر شب ناکامی را تجربه میکند و فردایش اما مانند ه

او که هر شب ناکامی را تجربه می‌کند و فردایش اما ، مانند هر روز ادامه می‌دهد .
برای او زندگی یک صحنه تئاتر است که آدم ها بازی اش میدهند ، اگر لحظه‌ای رها شود ، او در تنهایی خواهد ماند .
این بین اما آرزو ها میمانند ، این زمان اما رویاها دست از سرش بر نمی‌دارند ، او حالا ... هر لحظه را که در تنهایی به سر میبرد ، یک درام میسازد .
آنوقت دیوانه می‌شود ، زمانی که تصورش را هم نمیکنی ، تمامِ جهان درام است ، همه چیز یک شروع دارد و یک داستان ، یک پایان غمگین و یک پرتاب شدن ... در تنهایی ای که همه چیز مرور میشود در یک صدم ثانیه و بعد چشم باز می‌کنی ، یک خورشید غروب کرده و همه ، همه همه ، آنطرف درب از تو ناراضی هستند ...
دیدگاه ها (۰)

پیر مرد ،یک اسکلت استخوانی در لباس های پارچه ای ، سرپا خاک آ...

یک هفته ای میشود که وقتی به آینه ای مینگرد ، دستش را بالا آو...

شبی به او رسیدم که مانند شب های قبل پر از استرس بودم .او مثل...

شب 🌑شب قبل با تمام وجود تصمیم گرفت رگ دستش را بزند .دنبال دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط