{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:89

ادامه فلش‌بک

هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود،صدای نامجون از پشت خط می‌اومد اما هیچ‌کدوم از کلماتش رو درست متوجه نمی‌شد!


نامجون:هیزل؟... هیزل، صدای منو داری؟؟

دختر بالاخره لب‌هاش رو تکون داد.

هیزل:نامجون...

هیزل که هنوز قدرت به هم وصل کردن کلمات نامجون رو نداشت همون‌طور به تلویزیون خیره موند

هیزل:نامجون... من بعداً باهات تماس می‌گیرم.

نامجون:هیزل حالت خوـــ

قبل از اینکه جمله‌اش کامل بشه، سریع دستشو روی پایان تماس گذاشت...و بعد گوشی از دستش افتاد روی زمین

دو تا جمله کوتاه بود
ولی همون دو جمله باعث شد تمام روح و روان دختر بهم بریزه

از روی مبل پاشد و تعادلشو از دست داد...محکم روی زمین افتاد

به نفس نفس افتاد و بغضش ترکید....اون خبر مرگ عزیز ترین فرد زندگیشو شنیده بود!

جونگ‌کوک مرده بود!

جونگ‌کوک...اسمی که براش یه قسم بود حالا مرده بود

با گریه جیغ زد:

هیزل:چرا؟!!!! چرا تو؟؟؟؟!!!


با تمام توانش گریه می‌کرد
هیزل بلند تر جیغ زد و گفت:

هیزل:تو ذره به ذره ی جسم منو مال خودت کردی!!! حالا میخوای از پیشم بری؟؟؟

هیزل:خواهش میکنم منو تنها تر از اینی که هستم نزار...این چندمین باره که منو تنها میزاری؟؟؟...من بدون تو میمیرم جونگ‌کوک!!!

از اون شب

دیگه کسی نبود وقتی تعادلشو از دست می‌داد بگیرتش و نزاره زانو هاش زخم بشن
دیگه کسی نبود وقتی گریه میکنه با پشت انگشتش اشکشو پاک کنه
دیگه کسی نبود که باهاش تو بارون بدو عه


پایان فلش بک

ادامه دارد....
خب خب
حتما خیلی شوکه شدید ولی تا چند پارت آینده درست میشه

حمایت فراموش نشه 🍎

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۴۲)

My ProfessorChapter: 2Part: 88کلید رو توی قفل چرخوند و وارد ...

My ProfessorChapter: 2Part: 87سه سال بعد...سئول | ساعت ۸:۱۵ ...

My professor Chapter:2Part:53جئون پاکتی از جیبش خارج کرد و ت...

My professor Chapter:2Part:55جونگ کوک نزدیک تر اومد ... دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط