Sweet Love
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love ²
مدیر: ایشون پروفسور پارک جیمین هستن. استاد تجربی جدید شما. بچه های خوبی باشید و حرفاشون روگوش بدید.
مدیر از کلاس رفت و ما رو با پروفسور پارک تنها گذاشت.
(علامت جیمین : - )
- خب بچه ها همونطور که شنیدید من استاد جدیدتونم. با من که اشنا شدید حالا به ترتیب خودتون رو معرفی کنید. *صدای بم*
انقدر سرگرم نگاه کردن به استاد شده بودم و به صداش فکر میکردم که نفهمیدم که نوبت من شد.
اروم از روی صندلیم بلند شدم و خودم رو معرفی کردم.
(علامت ا/ت : + )
+ س..سلام استاد. م.من کیم ا/ت هستم.
-خوشبختم
+ همچنین *خجالتی درحالی که به انگشتام که درحال کندن ناخونم بود از استرس و خجالت نگاه میکردم.*
- میتونی بشینی
نشستم و بقیه شروع کردن به معرفی خودشون.
- خب به نظرم چون امروز روز اولیه که من با شما کلاس دارم. امروز رو فقط حرف میزنیم و درس نمیخونیم. میتونید به ترتیب سوال هایی که دارید رو ازم بپرسید.
کیونگ می: استاد میتونیم سوال های شخصی هم بپرسیم.
-بستگی داره که سوالت چی باشه.
یونا: استاد شما چندسالتونه؟
-من 35. بعدی؟
یکی از دانش اموز ها : استاد شما ازدواج کردید؟
-خیر
(برای دانش اموز ها علامت میزارم)
♧ دوست دختر دارید؟
- خیر
♧سینگلید؟
- بله
♧کسی رو مد نظر دارید؟
- فعلا نه
♧استاد، رنگ موردعلاقتون چیه؟
- آبی و مشکی
♧چه چیز هایی رو خیلی دوست دارید؟ مثلا تعطیلات دوست دارید چه کارهایی انجام بدید؟
- ترجیح میدم با آشنایان برم ساحل یا مسافرت.
بقیه میخواستن سوال های دیگه بپرسن که زنگ خورد.
- خب بچه ها خسته نباشید. خدافظ.
و استاد بدون هیچ حرفی از کلاس به بیرون رفت. کیونگ می و یونا سریع اومدن سمتم
+ فک کنم عاشق شدم...
جیمین ویو
موقعی که وارد کلاس شدم تونستم نگاه های خیره ی همشون رو حس کنم ولی نگاه های اون دختره خیلی فرق داشت. بعد اینکه خودشون رو معرفی کردن فهمیدم که اسمش ا/ت هست. خیلی سعی کردم خودم و سرد و جدی نشون بدم اما وقتی اون لحن خجالتی شو دیدم ناخواسته یه لبخند ریز زدم و بهش خیره شدم. بعد کلاس به سمت دفترم رفتم و شروع کردم به چک کردن پرونده ی ا/ت. دختر خوشگلی بود. البته من نباید بهش فکر کنم.
گوشیم رو برداشتم و به جونگکوک زنگ زدم.
کوک: بله؟
-سلام. چطوری؟
کوک: سلام هیونگ تو چطوری؟
-خوبم. میتونی یه کاری واسم بکنی؟
کوک: چیکار؟
-یه دختره هس اسمش ا/ت. دانش اموز خودمه. میخوام واسم از زندگیش اطلاعات در بیاری.
کوک: باش. تا شب بهت خبر میدم
-حله. خدافظ
تماس و قطع کردم و به بقیه کارهام ادامه دادم.
ادامه دارد...
Sweet Love ²
مدیر: ایشون پروفسور پارک جیمین هستن. استاد تجربی جدید شما. بچه های خوبی باشید و حرفاشون روگوش بدید.
مدیر از کلاس رفت و ما رو با پروفسور پارک تنها گذاشت.
(علامت جیمین : - )
- خب بچه ها همونطور که شنیدید من استاد جدیدتونم. با من که اشنا شدید حالا به ترتیب خودتون رو معرفی کنید. *صدای بم*
انقدر سرگرم نگاه کردن به استاد شده بودم و به صداش فکر میکردم که نفهمیدم که نوبت من شد.
اروم از روی صندلیم بلند شدم و خودم رو معرفی کردم.
(علامت ا/ت : + )
+ س..سلام استاد. م.من کیم ا/ت هستم.
-خوشبختم
+ همچنین *خجالتی درحالی که به انگشتام که درحال کندن ناخونم بود از استرس و خجالت نگاه میکردم.*
- میتونی بشینی
نشستم و بقیه شروع کردن به معرفی خودشون.
- خب به نظرم چون امروز روز اولیه که من با شما کلاس دارم. امروز رو فقط حرف میزنیم و درس نمیخونیم. میتونید به ترتیب سوال هایی که دارید رو ازم بپرسید.
کیونگ می: استاد میتونیم سوال های شخصی هم بپرسیم.
-بستگی داره که سوالت چی باشه.
یونا: استاد شما چندسالتونه؟
-من 35. بعدی؟
یکی از دانش اموز ها : استاد شما ازدواج کردید؟
-خیر
(برای دانش اموز ها علامت میزارم)
♧ دوست دختر دارید؟
- خیر
♧سینگلید؟
- بله
♧کسی رو مد نظر دارید؟
- فعلا نه
♧استاد، رنگ موردعلاقتون چیه؟
- آبی و مشکی
♧چه چیز هایی رو خیلی دوست دارید؟ مثلا تعطیلات دوست دارید چه کارهایی انجام بدید؟
- ترجیح میدم با آشنایان برم ساحل یا مسافرت.
بقیه میخواستن سوال های دیگه بپرسن که زنگ خورد.
- خب بچه ها خسته نباشید. خدافظ.
و استاد بدون هیچ حرفی از کلاس به بیرون رفت. کیونگ می و یونا سریع اومدن سمتم
+ فک کنم عاشق شدم...
جیمین ویو
موقعی که وارد کلاس شدم تونستم نگاه های خیره ی همشون رو حس کنم ولی نگاه های اون دختره خیلی فرق داشت. بعد اینکه خودشون رو معرفی کردن فهمیدم که اسمش ا/ت هست. خیلی سعی کردم خودم و سرد و جدی نشون بدم اما وقتی اون لحن خجالتی شو دیدم ناخواسته یه لبخند ریز زدم و بهش خیره شدم. بعد کلاس به سمت دفترم رفتم و شروع کردم به چک کردن پرونده ی ا/ت. دختر خوشگلی بود. البته من نباید بهش فکر کنم.
گوشیم رو برداشتم و به جونگکوک زنگ زدم.
کوک: بله؟
-سلام. چطوری؟
کوک: سلام هیونگ تو چطوری؟
-خوبم. میتونی یه کاری واسم بکنی؟
کوک: چیکار؟
-یه دختره هس اسمش ا/ت. دانش اموز خودمه. میخوام واسم از زندگیش اطلاعات در بیاری.
کوک: باش. تا شب بهت خبر میدم
-حله. خدافظ
تماس و قطع کردم و به بقیه کارهام ادامه دادم.
ادامه دارد...
- ۱۱.۲k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط