loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part32
ویو ا.ت
صبح بیدار شدمو رفتم دستشویی کار های لازم رو انجام دادم اومدم بیرون موهام رو شونه کردم و به سمت آشپز خونه حرکت کردم
آیان تو آشپز خونه بود
با صدای زمخت داد زدم
+گرسنمهههههههههههههههههههههههههههههههه
آیان هم داد زد
_خب به ک/یرممممممممممممممممممممممممممم
گفتم
+خیلی ک/صکشی برا منم غذا درست کن
چشمی گفت که گفتم
+با دوست ناباب هم نشینی نکن برات ضرر داره
گفت
_پس ازم دور شو دوست ناباب
گفتم
+خیلی ک/صخلی خیلی ک/صکشی خیلی
گفت
_به تو رفتم
گفتم
+داداش من رفیقتم بابات نیستم که
خندید و گفت
_گ/وه خوردم
+خیلیم خوردی
جیهون اومد و گفت
_آقای جئون کارت داره
باشه ای گفتم و به سمت اتاق جئون حرکت کردم
(به قول ا.ت واییییییییییی این فیک ک/صکش چرا تموم نمیشههههههههههههههههههههههههههه)
درو زدم و وارد اتاق شدم
+بله کارم داشتی؟؟
جئون بهم گفت
_امشب قراره بریم بیرون
+با بچه ها دیگه؟
_نه فقط منو تو
+عام باشه
_فقط قراره به یه جای خیلی شیک بریم برات یه لباس سفارش دادمو اون لباس رو روی تختت گذاشتم اونو بپوش
باشه ای گفتم وقتی خواستم از اتاق خارج بشم دستم رو کشید و منو بغل کرد
منم متقابلا بغلش کردم
جئون سرش رو تو گردنم فرو برد و حلقه دستش رو دور کمرم تنگ تر کرد
نمیدونم چرا حس خوبی داشت
یعنی من عاشق جئون شدم؟؟
شاید!!
حلقه دست رو شل کرد و سرش رو از گردنم جدا کرد
همین که داشت به من نگاه میکرد منو بوسید
خودم رو از بغلش جدا کردم و رفتم پیش آیان
آیان زبون باز کرد
_دوباره تو رو گرفت و کرد؟
+نه چطور؟
_گردن و لبات کبوده جیگر
+هننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟
_برو آینه رو نگا کن
+ولش بابا خیلیم اهمیت میدم غذام رو بده
معلومه یا باید بگم که داشتم ک/صشعر میگفتم؟
من عاشق جئون شده بودم مخصوصا بعد از اون مهمونی لعنتی(منظورش مهمونی دوتاشون رو تخت نیستااااااا)
+آیان یه چیزی بهت میگم به هیچ کس نگو حتی به داداشم
_میشنوم!
+من عاشق جئون شدم
_خب پس اگه اینطوره خوبی زن داداش؟؟
+خیلی....(سانسورعلی)
_باشه باشه نمیگم
ایشی نثارش کردمو بعد از خوردن غذا رفتمو خوابیدم
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part32
ویو ا.ت
صبح بیدار شدمو رفتم دستشویی کار های لازم رو انجام دادم اومدم بیرون موهام رو شونه کردم و به سمت آشپز خونه حرکت کردم
آیان تو آشپز خونه بود
با صدای زمخت داد زدم
+گرسنمهههههههههههههههههههههههههههههههه
آیان هم داد زد
_خب به ک/یرممممممممممممممممممممممممممم
گفتم
+خیلی ک/صکشی برا منم غذا درست کن
چشمی گفت که گفتم
+با دوست ناباب هم نشینی نکن برات ضرر داره
گفت
_پس ازم دور شو دوست ناباب
گفتم
+خیلی ک/صخلی خیلی ک/صکشی خیلی
گفت
_به تو رفتم
گفتم
+داداش من رفیقتم بابات نیستم که
خندید و گفت
_گ/وه خوردم
+خیلیم خوردی
جیهون اومد و گفت
_آقای جئون کارت داره
باشه ای گفتم و به سمت اتاق جئون حرکت کردم
(به قول ا.ت واییییییییییی این فیک ک/صکش چرا تموم نمیشههههههههههههههههههههههههههه)
درو زدم و وارد اتاق شدم
+بله کارم داشتی؟؟
جئون بهم گفت
_امشب قراره بریم بیرون
+با بچه ها دیگه؟
_نه فقط منو تو
+عام باشه
_فقط قراره به یه جای خیلی شیک بریم برات یه لباس سفارش دادمو اون لباس رو روی تختت گذاشتم اونو بپوش
باشه ای گفتم وقتی خواستم از اتاق خارج بشم دستم رو کشید و منو بغل کرد
منم متقابلا بغلش کردم
جئون سرش رو تو گردنم فرو برد و حلقه دستش رو دور کمرم تنگ تر کرد
نمیدونم چرا حس خوبی داشت
یعنی من عاشق جئون شدم؟؟
شاید!!
حلقه دست رو شل کرد و سرش رو از گردنم جدا کرد
همین که داشت به من نگاه میکرد منو بوسید
خودم رو از بغلش جدا کردم و رفتم پیش آیان
آیان زبون باز کرد
_دوباره تو رو گرفت و کرد؟
+نه چطور؟
_گردن و لبات کبوده جیگر
+هننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟
_برو آینه رو نگا کن
+ولش بابا خیلیم اهمیت میدم غذام رو بده
معلومه یا باید بگم که داشتم ک/صشعر میگفتم؟
من عاشق جئون شده بودم مخصوصا بعد از اون مهمونی لعنتی(منظورش مهمونی دوتاشون رو تخت نیستااااااا)
+آیان یه چیزی بهت میگم به هیچ کس نگو حتی به داداشم
_میشنوم!
+من عاشق جئون شدم
_خب پس اگه اینطوره خوبی زن داداش؟؟
+خیلی....(سانسورعلی)
_باشه باشه نمیگم
ایشی نثارش کردمو بعد از خوردن غذا رفتمو خوابیدم
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۷.۵k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط