{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part30

ویو ا.ت
یعنی اونا داشتن چی میگفتن؟بیخیال من همیشه میگم
کس نداند درد من ک/ص نخارد پشت من
میدونم هیچ مفهوم خاصی نداره ولی خب
یه شلوار بگ سیاه با یه کراپ سفید پوشیدم
هوا گرم بود پس منطقیه که از روش چیزی نپوشم
یه تینت زدم و از پله ها رفتم پایین تهیونگ اونجا وایساده بود
+داداشییییییییییییی
روش رو برگردوند و من پریدم بغلش
تهیونگ گفت
_وااااا بچه شدی؟؟
+چیه؟دوماهه دلتنگتم
_منطقیه سِید
+خب بریم؟
_بزار جئون و آیان هم بیان بعد
+جین و سولی نمیان؟
_عووووو کجای کاری؟اونا رفتن خونه بخرن بعد لباس عروس و اینجور چیزا رو آماده کنن
+عجب من آشتیشون دادم خودمم خبر ندارم عروسیه
+حداقل جیهوپ شوگا و نامجون میاد
_نه اونا هم کار دارن نمیتونن بیان
+جیمین و جیهون و فلیکس؟
_اونا هم دارن به جیهوپ اینا کمک میکنن
+تازگیا گ/وه زیاد میخوریاااا
_هه ببینم حامله که نیستی؟
اینو باخنده گفت منم چون نمیخواستم شر بشه گفتم
+حامله که نیستم ولی‌ میتونم تو رو حامله کنم
_با چی؟؟
+د آخه دلقک نزن تو ذوقم
خندید و گفت
_ببخشید
+ایششششششش
آیان و جئون اومدن که تهیونگ گفت
_آیان نظرت چیه تو با من بیای؟
+مگه با یه ماشین نمیریم؟؟
جئون گفت
_نه
+داداشیییی میشه من با تو بیام؟؟
تهیونگ گفت
_نه نمیشه
+ک/صکش بزار بیام دیگهههههع
تهیونگ گفت
_گفتم نه دیگه
ایشی نثارش کردم و به سمت ماشین رفتیم و جئون در رو برام باز کرد و نشستم
جئون ماشین رو روشن کرد و گفت
_دیشب از ک/اندوم استفاده نکردم و بیشتر از پنج راند باهم رفتیم ببینم حامله که نیستی؟
+معلومه که نه اگه حامله بودم صب بالا می‌آوردم
_اگه حامله بشی مجبوریم باهم ازدواج کنیم
+چرا
_اگه میخوای هرزه و زیرخوابی خطاب نشی مجبوری
خب‌ چه عرض کنم واقعا مجبور بودم
+جئون یه سوال میپرسم صادقانه جواب بده و راستش رو بگو
_جونم؟
+تو.......تو عاشقمی؟؟
کمی مکث کرد و گفت
_حقیقتش نمیدونم باید یکم بهم زمان بدی تا بفهمم
خودم یه دل که نه صد دل عاشقش شدم و اگه اونم جوابش مثبت باشه واقعا عالی میشه
+باشه تا فردا وقت داری تا از عقل نداشته ات استفاده کنی و جوابت رو بهم بگی
_تو چی؟تو عاشقمی؟؟
+منم فردا بهت میگم
_قبوله!
رسیدیم رستوران و پیاده شدیم
چهار تایی سر میز نشستیم
آیان کنارم نشسته بود و جئون روبه‌روم و تهیونگ هم کنار جئون نشسته بود
آیان در گوشم گفت
_میدونن حامله ای؟؟
منم در گوشش گفتم
+این یه رازه بین منو تو فعلا نباید به کسی بگیم
در گوشم گفت
_رازت پیش من امنه
دستش و گرفتم و گفتم
+خاک پاتم مشتی
تهیونگ گفت
_ا.ت کی میخوای این رفتارت رو بزاری کنار؟
+از خداتم باشه که من رفتارم این جوریه
تهیونگ آهی کشید
گارسون اومد و تهیونگ چند تا غذا سفارش داد
(این پارت خیلی خسته کننده‌ست میدونم)
بعد از‌اینکه غذا اومد شروع کردیم به خوردن غذا که تهیونگ گفت
_میخوام یونجون رو بکشم اون خیلی عوضیه
جئون گفت
_اره موافقم خیلی هیزه دیدی چه حرف هایی به ا.ت زد؟
آیان گفت
_چیا به ا.ت گفت؟؟
جئون بهش کل قضیه رو تعریف کرد
آیان گفت
_عجب ک/صکشیه
+ميگما چقد خوب روت تاثیر گذاشتم
_هوم
بعد از تموم شدن غذا به نامجون زنگ زدن و گفتن یونجون رو خفت کنن و بیارن عمارت جئون
ولی نامجون گفت این کارو قراره سه شب انجام بده و فلیکس قول داد که تمام دوربین هارو هک کنه(فلیکس هکره)



منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا



خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۳)

#loveing_or_hateing #Part31ویو نویسنده سه بامداد نامجون همرا...

#loveing_or_hateing #Part32ویو ا.ت صبح بیدار شدمو رفتم دستشو...

#loveing_or_hateing #Part29چون سولی و جین تو اون اتاق بودن ر...

#loveing_or_hateing #Part28_اره راس میگه منم اولین باری که د...

تکپارتی فیلیکس(درخواستی)

love Between the Tides⁵³تهیونگ: سلام👩🏻: سلامتهیونگ: کیم تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط