{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای
چون طبیب حاذقی ، اکنون جوابم کرده ای

من که عمری پا به پایت آمدم تا کوی یار
از چه رو اکنون چنین، در غصه خوابم کرده ای

گفتی آنشب ساز بردارم روم در زیر پَرچین دلش
پس چرا خندیدی و ، مجنون خطابم کرده ای

عقل را زنجیر کردم ، تا تو سالاری کنی
همچو عکس کهنه ای ، اکنون به قابم کرده ای

صبح فردا بَندِ پای عقل بازاست ای رفیق نیمه راه
بین چنین شوریده سر ، نقشِ بر آبم کرده ای ...
دیدگاه ها (۲)

در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغو...

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به ی...

مشق عشق را رج زدم ،آهش دامانم گرفتچشم دل برشهوت آلودم ،دین و...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

انه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنون...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط