{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق غریبه

*عشق غریبه*
p:7آخرین
_چرا عشقتو انداختی تو شکنجه گاه؟(تیکه)
+باز شروع نکن اجمق بودم‌دیگه عهه
_هه حالا میبخشمت
+واقعا؟
_آله(بچگونه)
+بخورمت
چند سال بعد:
_آنا بدو بیا لباس‌عوض کنی
علامت آنا×
×نمیخوام بابا میخوام برام عوض کن
_پرو نباش بدو بابا که نمیتونه ب///ن‌تو رو ببینه
×چرا میتونه چرا‌ میتونه ب///دن تو رو ببینه من رو نه؟
_آااااا
+عزیزمم
_بدو بروو پیش بابات
×هههههه
ویو ویلیام:
عشق غریبه عشقی که تا حالا فکر نمیکرد دعوا بود آشتی بود ولی مهم اردواجش بود و بچه شون بود که زیبا ترین زیبا یان ترسن عشقی که جهان میخواست بود این‌داستان هنوز ادامه دارد ولی منظور من ادامه داستان میست ادامه زندگیشونه که ا.ت‌ وقتی ۸۰ سالش مرد و شوهرش در افسرده و مرد(خدانکنههههه)و دخترش تنها و شد دکتر چرا چون مامانش سر سرطان مرد.
این داستان هم تمام‌شد دیگه پاشین جم کنید😁
خیلی خیلی دوستون دارم مرسی که دیدین و خوندین و شرط مرسوندین🪷🦢
دیدگاه ها (۱۰)

سلام قشنگ های من🪷🦢بچه ها شرط ها رو نمیروسونین من چطوری بزارم...

*وقتی سرپرستت شد*p:۵ویو جیهوپ:چی نه نه نه نه نه نه امکان ندا...

^درخواستی^p:4*وقتی به سرپرستی قبولت کردن*ویو ا.ت:نمیدونم ولی...

^وقتی بهت خیانت کرد^*درخواستی*p:4سوزش روی گونم حس کردم نه نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط