{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب جمعه مثل این است که در خوابت بوده باشد و بیدار شوی و

غروب جمعه مثل این است که در خوابت بوده باشد و بیدار شوی و نباشدو هوا جایی بین تاریک و روشن ماندنش معلق مانده باشد و اندوه روی صندلی چرخان پشت کامپیوترت نشسته باشد و بچرخد، با چشمانی سرد و خالی و لبخندی محو، زل بزند در چشمانت و چشمانت را بسته باشی و باز هم نگاهش جلوی چشم‌هایت باشد

https://www.aparat.com/v/ZiTyx
دیدگاه ها (۳)

باز دریای دلم طوفانی استآسمان کسلم بارانی استباغم ار زیر و ز...

❄ ️تبسم کردی و صبحم چه زیبا شد، دل افروزمخوشا چشمی که صبح او...

با او بگو چه می کشم ازدرد اشتیاق...شاید وفا کندبشتابد به یار...

به من زنگ نزن به دیدنم بیا !این تلفن لعنتیدکمه ی آغوش ندارد ...

***# رمان: عاشق چشمانت شدم### پارت اول: سایه‌های زندگینور ض...

مرد سایه ها 8

(سناریو فرفره های انفجار)(BL)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط