{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه عادت کرده بودم که بسوزمو بسازم

تازه عادت کرده بودم که بسوزمو بسازم
هرچی از تو برده بودم به غم دلم ببازم
تازه عادت کرده بودم دیگه چشماتو نبینم
رسم عاشقی همینه آره اینه بهترینم
دیدگاه ها (۱۹)

تووی این لحظه ی خالی، تووی این اتاق ِ خلوتانگاری کسی رسیده ت...

لیلای من دریای من/اسوده در رویای مناین لحظه در هوای تو/گمشده...

مثل خاطره های پریده.. دو نگاه به هم نرسیدهمثل شاعر و عشق و ر...

روز ِ پنجشنبه دوباره وعده ی ِ دیدن ِ یارهروی ِ سنگ ِ سردی از...

برده عمارت جئون

:::پارت یازدهم:::ویو کیم کیونگحدوداً یک هفته ای از اومدنم به...

پارت۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط