{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک دمی دل می بری و ابروان خم می کنی

یک دمی دل می بری و ابروان خم می کنی

یک دمی دلهایمان دور از نجف غم می کنی

من نفهمیدم که با من مثل شیری در شکار

یا که با سهراب خود هم مثل رستم می کنی.
دیدگاه ها (۲)

کبوتر وارمی آیم به آب ودانه ای دلخوش...عطش دیده،ترک خورده،به...

مهدي جان؛آلودگي هواكه سهل است!آلودگي دلايمان نيزازحد هشدار گ...

یا امیرالمومنین حیدر...عاشقم کردی علی با گردش گیسوی خودشیعه ...

گریه های شب جمعه چه خریدن داردنوکرت تا خود تو شوق رسیدن دارد...

شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:بطری وقتی پر است و می‌خواهیخالی اش ک...

#‌سلام برشاه نجف#سلام برباباعلیلطفی است که می‌کند غمت با دل ...

کارگاه #مهارت_مبارزه_با_غم ۳۹در پادکست سی و نهم می‌شنوید:🔻ب...

دل از نگاه تو مسرور می شود برگردغم زمانه ز دل دور می شود برگ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط