{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهدید به دزدیده شدن توسط جن

تهدید به دزدیده شدن توسط جن

خاطره امروزم مربوط به اتفاقیه که واسه خواهرم افتاد، اون موقع من کلاس چهارم ابتدایی بودم. خونه ما یک خونه بزرگ 140 متری بود که چهار تا اتاق خواب داشت و یک حیاط بزرگ که گوشه حیاطشم گلخونه خیلی بزرگی بود که چون استفاده ای ازش نمیشد به حالات انباری متروکی در اومده بود.

داستان از اونجایی شروع شد که بعضی شب ها صدای خوردن چیزی به پنجره اتاق خواب خواهرم و یا اتاق خواب من که دقیقا رو به گلخونه باز میشد توجه ما رو به خودش جلب کرد.( همین طور که میدونید یکی از محل های مورد علاقه جن گلخونه اس). وقتی که می رفتیم تو اتاق خواب و پنجره رو باز میکردیم بیرون تاریک و ساکت بود، پدرم هم واسه اینکه ما نترسیم و یا واقعا این موضوع رو قبول نداشت میگفت حتما پرنده ای چیزی بوده خورده به شیشه اتاق. اما صبح که بلند میشدیم توی حیاط و درست زیر پنجره تکه های کلوخ و خاک پخش شده ناشی از ضربه رو میشد به راحتی دید.

خلاصه ما هم توجهی نکردیم و قضیه رو جدی نگرفتیم تا اینکه یک شب که همه خواب بودیم خواهرم با جیغ وحشتناکی از خواب پرید و به سمت اتاق پدر و مادرم دوید. طوری که نفسش بند اومده بود و از شدت ترس و گریه قدرت حرف زدن نداشت، وقتی با آب قند و ماساژ شونه هاش آرومش کردیم و پرسیدیم چی شده گفت: خواب بودم که دوباره صدای خوردن کلوخ و سنگ به اتاقم منو از خواب بیدار کرد و مثل همیشه جدی نگرفتم، اما بعد از چند دقیقه صدای خنده وحشتناکی شنیدم و بعد صدای غریبی که اسمم رو میگفت و میخواست که از خواب بیدار بشم. اما من که فکر میکردم خیالاتی شدم باز هم توجهی نکردم تا اینکه احساس کردم اون صدا بهم نزدیک تر شد و تقریبا به یک متری صورتم رسید. وقتی پتو رو زدم کنار چهره سیاه و وحشتناکی رو روبروم دیدم که قابل توصیف نیست و بهم میخندید و فوری غیب شد، منم از ترس اومدم اینجا.

اون شب مادرم مجبور شد بره و پیش خواهرم بخوابه تا نترسه. فردای اون روز دوباره هم همون اتفاق افتاد و ماجرا عینا تکرار شد و بازهم مادرم مجبور شد شب رو پیش خواهرم بخوابه. بعد از اینکه دیدیم این اتفاقات تموم شدنی نیست و خواهرم هر شب این کار رو تکرار میکنه یک شب پدر و مادرم تصمیم گرفتن که شب رو توی اتاق خواهرم بخوابن، تا ببینن قضیه راست یا نه؟ یادم نمیره وقتی اون شب مادر و خواهرم با هم جیغ کشیدن و از اتاق اومدن بیرون و وقتی موضوع رو ازشون پرسیدیم ایندفعه این مادرم بود که عینا همون داستان رو تعریف کرد اما یک جمله بهش اضافه شده بود. اونم این جمله (( مریم اومدیم تورو با خودمون ببریم)). نکته جالبش اینجا بود که مادرم فقط صدا رو شنیده و بود ولی خواهرم(مریم) دو نفر رو دیده بود که از سمت پنجره اومدن توی اتاق. با توجه به این اتفاقات ما به صرافت افتادیم کسی رو پیدا کنیم که ازش کمک بگیریم و بعد از پرس و جو کردن زیاد به یک خانم مسن توی یک روستا رسیدیم که همه میگفت میتونه به ما کمک کنه، ( اینم بگم که توی این چند روز ما مجبور شدیم خونه رو ترک کنیم و به خونه مادربزرگم پناه ببریم).

خلاصه رفتیم پیش اون خانم پیر ( که واقعا اتاقی که مارو برد از همه جا ترسناک تر بود) و داستان رو از اول براش تعریف کردیم و اونم بعد از کلی شمع آب کردن توی آب و ورد خوندن و دعا کردن ذره بین گذاشتن روی سر خواهرم و ..... . گفت جن ها برای ازدواج میخوان دخترتون رو با خودشون ببرن و در ادامه توضیح داد که این کار اتفاق نادری هستش اما امکانش هست چون اجنه دوست دارن دختران کم سن و باکره رو برای ازدواج و خدمت کردن بهشون با خودشون ببرن.( خواهر من اون موقع 14 سالش بود ). در جواب ما که ازش پرسیدیم چکار کنیم تا از شرشون خلاص بشیم گفت: باید استخوان ران یک حیوون ( که یادم نمیاد چی بود) رو نیمه شب بین ساعت 12 تا 1 شب در قبرستان خاک کنید و یک دعا هم داد و گفت موقع دفن استخون این دعا رو هم تکرار کنید و بعد، از خاک اونجا یک مشت بیارید و با آب حل کنید و چهار طرف اتاق بریزید و سه شب سوره جن رو بخونید و دور اتاق فوت کنید و یک سری از این چیزها. ما هم همه این کارها رو انجام دادیم.

خواهرم میگفت از شبی که شروع به انجام دستورالعمل اون پیر زن کردیم صدای جیغ و شیون اجنه ها رو مشنوه که تهدید میکردن اگه دست از این کارها برنداری میکشیمت، خلاصه دستورالعمل پیرزن انجام شد و بعد از سه روز اونا دیگه به خواب خواهرم نیومدند اما تا مدت ها چنان سنگ و کلوخی به شیشه اتاق می زدن که احساس میکردیم شیشه ها دارن خرد میشن.
شبتون جنی خخخخخ
دیدگاه ها (۱۵)

منم دلم میخواست...#سورنا

ش.ن

یک داستان واقعیسال 75 بودمن بعد از دانشگاه و گرفتن مدرک فوق ...

:-)

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

روتین پوستی شب night roteen

صدای گنجشکها از روی درخت لخت و عور وسط حیاط می یومد، پشت تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط