[بیاییم زود قضاوت نکنیم]
[بیاییم زود قضاوت نکنیم]
یه روز عدد 10 مهمونی میگیره همه عددارو دعوت میکنه 0,1,2,3,4,5,6,7,9 به جز عدد 8 چون از عدد 8 اصن خوشش نمی
یومد. خلاصه شب مهمونی میرسه و عدد 10 میاد ببینه مهمونا چیزی کم ندارن که یهو چشمش میوفته میبینه عدد 8 داره وسط
مهمونا میرقصه. میاد وسط و یکی میخوابونه زیر گوش 8 میگه کی تورو دعوت کرده؟مگه من نگفتم تو حق نداری بیای؟ عدد 8
همینطوری که اشک تو چشماش جمع شده بود با بغض عدد 10 ر
بغل کرد و گفت:من صفرم دستمال بستم دوره کمرم واستون عربی برقصم......
""هر هشتی هشت نیست"""
(*^-^*)Mahba
****
**
یه روز عدد 10 مهمونی میگیره همه عددارو دعوت میکنه 0,1,2,3,4,5,6,7,9 به جز عدد 8 چون از عدد 8 اصن خوشش نمی
یومد. خلاصه شب مهمونی میرسه و عدد 10 میاد ببینه مهمونا چیزی کم ندارن که یهو چشمش میوفته میبینه عدد 8 داره وسط
مهمونا میرقصه. میاد وسط و یکی میخوابونه زیر گوش 8 میگه کی تورو دعوت کرده؟مگه من نگفتم تو حق نداری بیای؟ عدد 8
همینطوری که اشک تو چشماش جمع شده بود با بغض عدد 10 ر
بغل کرد و گفت:من صفرم دستمال بستم دوره کمرم واستون عربی برقصم......
""هر هشتی هشت نیست"""
(*^-^*)Mahba
****
**
- ۹۵۷
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط