{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لیا : تو انبار خیلی اینارو اونور نرید باشه

لیا : تو انبار خیلی اینارو اونور نرید باشه

رزي : چرا ؟

لیا : یه بار نمیشه بدونه چونو چرا حرفم رو گش کنی ؟

رزی : خب یه دلیل بیار

لیا : حرف من خودش دلیله

رزی : اووووف باشه از کنارت جوم نمیخوری

لیا : رزی کاش همیشه انقدر حرف‌گوش کن بودی

رزی : گگگگ

لیا : گگگگ

جنی : عهههه بسه دیگه

لیا : باشه بابا

بعد از حدوده ۳۰ مین رسیدیم انبار
که دیدم پسرا و لیام و مینا رسیدن

لیا : چقد زود اومدین

کوک : ما نزدیک بودیم

لیا : باشه

کوک : خب دل تو دلم نیست بهتون کار با اسلحه یاد بدم ( ذوق زیاد )

لیا : کی گفته تو یاد میدی ( من )

کوک : من ( 😂 )

لیا : نه من به دخترا یاد میدم تو هم به پسرا

کوک : باشه

لیام : خب من و مینا هم میریم انبار ..

میخواست حرف بزنه که ....


ادامه دارد

بای بای ❤️‍🩹🫂🧷
دیدگاه ها (۰)

واییییییییییییییی مرسیییییییی خوشگلههههههههه🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀...

کوک : باشه ما هم میایم لیا : شاید دخترا معذب بشن آقای جئونکو...

توی نامه نوشته بود" بهتره باهاش ازدواج کنی وگرنه همه ی اونای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط