بگذار، من لایِ چالِ گونه‌هایت محو شوم؛

بگذار، من لایِ چالِ گونه‌هایت محو شوم؛
غرق شوم؛
گم شوم. اصلا کسی نباشد که نجاتم بدهد؛
کافیست تو بخندی؛ این همه اتفاقات رُخ خواهد داد.
#_ضیا_جویا
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

دوستی‌ها را چون گنجی پنهان پاس بدار و بگذار دوستانت همیشه اح...

♥️🖇بيا برويم به صد و پنجاه سال قبلبه خانه‌های حوض‌دار به اتا...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

سناریو: ماه سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط