{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علامت های شخصیت های اصلی}

علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤

✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت سوم✨️

ویو جونکوک✨️

که یهو دختره در باز کرد و مدیر رو برداشت و برد چون مدیر از ترس داشت می‌لرزید😀
داشتم همش پوزخند میزدم😂مگه میشه با یه داد و بیداد و زدن روی میز یارو از حال بره😅 البته بعضیا اینطورین دیگه
رفتم خونه و یه دوش سرد گرفتم و لباسمو عوض کردم و ماشین رو برداشتم تا برم دنبال ات بریم قرار شام

ویو ات✨️

تقریبا داشت شب میشد و سریع رفتم خونه و لباسمو عوض کردم و موهامو شونه کردم و حالتش دادم و لباسم یکمی بدن نما بود ولی خب مهم نیست یه میکاپ جذاب کردم و اومدم بیرون راستش فقط میخوام ازش انتقام پدرمو بگیرم و چاقو رو گذاشتم توی کیفم🗡 میدونستم اگه بابام بود الانم از دستم ناراحت میشد که اینطوری دارم انتقامشو میگیرم ولی خب چیکار میشه کرد
رفتم دم دانشگاه دیدم منتظره خیلی جنتلمن کرده بود انگار داریم قرار میذاریم ولی خودش نمیدونه چخبره🫢

ویو جونکوک✨️

وایساده بودم که دیدمش و سوارش کردم انگار اومده بود عروسی😀
☆: چخبرا🤭
~: همیشه اینطوری لا*س میزنی؟😅
☆: ای بابا😂
رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم آوردمش بهترین و شیک ترین رستورانی که میشناسم🤗
یهو دیدم از کیفش دسته ی چاقو بیرون اومده
فهمیدم بخاطر چی انقدر باهام لاس میزد نگو میخواد انتقام بگیره الان مطمئن شدم که این دختر همون مرد هست قوی ولی جذاب
فکر کرده من خنگم که بخواد بهم صدمه بزنه😏
وارد شدیم و هردومون استیک سفارش دادیم و کنارش ام بولگوگی سفارش دادیم😋

ویو ات✨️

میدونستم یه میز وی آی پی سفارش میده و دور و ورمون خلوته اینطوری راحت تر میشه انتقام گرفت
وقتی شام تموم شد و بلند شد منم چاقو رو درآوردم و با اینکه پشتش به من بود گفت
~: میدونستم آب زیر کاهی😏
☆: هی پس خودت میدونی قراره بمیری
داشتم چاقو رو فرو میکردم که بهم گفت
~: فکر کردی خیلی زرنگی من که الکی نشدم مافیای کره که همه از من میترسن بعد تو یه الف بچه میخوای منو بکشی.؟؟؟😂
میخوای بدم سرتو ببرن؟🗡
با این حرفش جا خوردم سریع رفتم خونه و دیگه بهش فکر نکردم و فقط خوابیدم تا اینکه زنگ در خونه رو زدن......
دیدگاه ها (۰)

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

#برادر ناتنی من

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط