part:8
ات:پس باید قبول کنم این تنها راه
سوجین:اوهوم
ات :من برم کارای ترخیص رو انجام بدم
ات ویو
کارای ترخیص تموم شد و با سوجین رفتیم خونش
(ادمین :بچه ها سوجین خونش رو نفروخته )
بعد چند مین رسیدیم خونه
غذا خوردیم و خوابیدم
(صبح)
ات ویو
با نور افتاب بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم حاضر شدم و آرایش کردم ساک هام رو آماده کردم به سمت خونه تهیونگ رفتم بعد چند مین رسیدم در زدم اجوما باز کرد
اجوما:سلام دخترم
ات:سلام اجوما
تا اینو گفتم یونتان پرید بغلم بغلش کردم
ات:سلام کوچولو
رفتم تو نشستم رو کاناپه و با یونتان بازی میکردم که تهیونگ با موهای بهم ریخته اومد یه شلوارک و تی شرت تنش بود تا منو دید جیغ کشید منم ترسیدم جیغ کشیدم که سریع رفت بالا خندم گرفت بعد چند دقیقه اومد ته:سلام ات
ات:سلام
ته یونگ: خب بریم تو اتاقم
ات:اره
ته ویو
با ات رفتیم تو اتاق کارم من پشت میز نشستم ات هم رو بروم نشست
تهیونگ :خب اولن واسه اتفاقه چند دقیقه پیش معذرت میخوام دومن نظرتون رو گرفتین
ات:اممم خب من تصمیم گرفتم بمونم
ته ویو
ته دلم یه ذوق ایجاد شد ولی نشون ندادم
ته:خوبه پس مثل قبل دوباره میشید مربی یونتان (لبخند)
ات:ام فکر کنم همینطوره
ببخشید اتاقم کجاست
ته:انتهای راهرو کنار اتاق من
ات: .. مرسی
ات ویو
از اتاق اومدم بیرون ساکام رو برداشتم و رفتم تو اتاقم همه چی مرتب و طبق رنگ بندی خاصی چیده شده بود وسایلام رو چیدم
(یکساعت بعد)
بلاخره تموم شد رفتم تو اتاق یونتان یکم باهاش بازی کردم
ات ویو
اجوما صدام کرد برم غذا بخورم سریع رفتم پایین تهیونگ خونه بود فکر نکنم امروز بره سرکار نشستم سر سفره شروع کردم خوردن نگاهای سنگینی رو رو خودم حس کردم با چش دنبال این حس بد گشتم که تهیونگ داشت نگام میکرد غذا تموم شد به اجوما کمک کردم میز رو جمع کنه تهیونگ رفت رو کاناپه نشست منم رفتم پیشش
ات:امم آقای تهیونگ تهیونگ
تهیونگ :بله
ات:میشه یه سریال ببینم توی تلویزیون ؟ این ساعت ها معمولا پخش میشه
تهیونگ: چه سریالی
ات:نسل خورشید
تهیونگ :چند قسمته ؟
ات:۱۶
تهیونگ: اوکی مشکلی نداره
(۹ ساعت بعد)
ات ویو
از صبح ۸ قسمت دیدیم چشمامون درد میکرد شام رو خوردیم رفتیم که بخوابیم
(صبح)
.....
سوجین:اوهوم
ات :من برم کارای ترخیص رو انجام بدم
ات ویو
کارای ترخیص تموم شد و با سوجین رفتیم خونش
(ادمین :بچه ها سوجین خونش رو نفروخته )
بعد چند مین رسیدیم خونه
غذا خوردیم و خوابیدم
(صبح)
ات ویو
با نور افتاب بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم حاضر شدم و آرایش کردم ساک هام رو آماده کردم به سمت خونه تهیونگ رفتم بعد چند مین رسیدم در زدم اجوما باز کرد
اجوما:سلام دخترم
ات:سلام اجوما
تا اینو گفتم یونتان پرید بغلم بغلش کردم
ات:سلام کوچولو
رفتم تو نشستم رو کاناپه و با یونتان بازی میکردم که تهیونگ با موهای بهم ریخته اومد یه شلوارک و تی شرت تنش بود تا منو دید جیغ کشید منم ترسیدم جیغ کشیدم که سریع رفت بالا خندم گرفت بعد چند دقیقه اومد ته:سلام ات
ات:سلام
ته یونگ: خب بریم تو اتاقم
ات:اره
ته ویو
با ات رفتیم تو اتاق کارم من پشت میز نشستم ات هم رو بروم نشست
تهیونگ :خب اولن واسه اتفاقه چند دقیقه پیش معذرت میخوام دومن نظرتون رو گرفتین
ات:اممم خب من تصمیم گرفتم بمونم
ته ویو
ته دلم یه ذوق ایجاد شد ولی نشون ندادم
ته:خوبه پس مثل قبل دوباره میشید مربی یونتان (لبخند)
ات:ام فکر کنم همینطوره
ببخشید اتاقم کجاست
ته:انتهای راهرو کنار اتاق من
ات: .. مرسی
ات ویو
از اتاق اومدم بیرون ساکام رو برداشتم و رفتم تو اتاقم همه چی مرتب و طبق رنگ بندی خاصی چیده شده بود وسایلام رو چیدم
(یکساعت بعد)
بلاخره تموم شد رفتم تو اتاق یونتان یکم باهاش بازی کردم
ات ویو
اجوما صدام کرد برم غذا بخورم سریع رفتم پایین تهیونگ خونه بود فکر نکنم امروز بره سرکار نشستم سر سفره شروع کردم خوردن نگاهای سنگینی رو رو خودم حس کردم با چش دنبال این حس بد گشتم که تهیونگ داشت نگام میکرد غذا تموم شد به اجوما کمک کردم میز رو جمع کنه تهیونگ رفت رو کاناپه نشست منم رفتم پیشش
ات:امم آقای تهیونگ تهیونگ
تهیونگ :بله
ات:میشه یه سریال ببینم توی تلویزیون ؟ این ساعت ها معمولا پخش میشه
تهیونگ: چه سریالی
ات:نسل خورشید
تهیونگ :چند قسمته ؟
ات:۱۶
تهیونگ: اوکی مشکلی نداره
(۹ ساعت بعد)
ات ویو
از صبح ۸ قسمت دیدیم چشمامون درد میکرد شام رو خوردیم رفتیم که بخوابیم
(صبح)
.....
- ۲.۷k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط