تک پارتی نامجون درخواستی
تک پارتی نامجون درخواستی
.
یه هفته بود که فهمیدم باردارم.مسخواستم نامی رو سوپرایز کنم.امروز تا شب کمپانی بود پس تا وقتی اومد کارآمو میکنم.یکم کوکی پختم و گذاشتم تو فر و تا زنگ بزنه رفتم دوش گرفتم.از حمام اومدم بیرون و لباس پوشیدم که بو سوختگی حس کردم.سریع دویدم پایین.چون موهام خیس بود پشت لباسم هم خیس شده بود.در فر رو باز کردم و حجم زیادی دود ازش اومد بیرون.
ویو نامی
به ا.ت گفته بودم قراره شب بیام خونه.میخواستم برم پیتزا بگیرم و برم خونه.ساعت 6 بود.از بچه ها خدافیظی کردم و به سمت خونه روندم.
ویو ا.ت
بوی دود حالمو بد کرد.سریع یه دستمال برداشتم و جلو دماغم گرفتم.با یه دستمال پارچه ای دود هارو کنار زدم.پاشدم که سریع پنجره هارو باز کنم.دود کل خونه رو گرفته بود و نمیتونستم خوب ببینم.صدای کلید شنیدم که توی در پیچید.
-سلاااام.من اومد...
حرفش با دیدن خونه قطع شد.
-اینجا چرا اینجوریه؟ا.ت کجایی؟
+من اینجام.فقظ درو پنجره هارو باز کن
در و پنجره هارو باز کردیم.بعد دقایقی دود از خونه خارج شد.نامجون دوید سمتم شونه هامو گرفت.
-خوبی؟
+هوووف.کوکیامممممم🥹
-(خنده) خجالت بکش
+خب براشون کلی زحمت کشیدم
رفت نشست رو مبل.میخواستم الان بهش بگم.
+امممم نامجون
-جونم؟
رفتم رو مبل و خودمو تو بغلش جا کردم.دستشو گذاشتم رو شیکمم.
+هعییی.تا نه ماه دیگه پریو.د نمیشم
-چی؟چرا؟چیشده؟دلت درد میکنه؟
+که ایکیوت بالاست؟خب...بزار یجور دیگه بگم...امممم...دیگه ایده ای ندارم بزار رک بگم.داری بابا میشی
-😐(هنوز نگرفته)
بعد دو دقیقه ویندوزش افتاد.
-ی..یعنی...
بلندم کرد و یه دور تابوند.بعد کلی ذوق کردن...
-عه راستی پیتزا ها کو
+پیتزا؟
رو مبل نگاه کرد منم بعدش نگاه کردم.روشوت نشسته بودیم😐🙄
-خب...
+فک کنم باید امشب نودل بخوریم
.
یه هفته بود که فهمیدم باردارم.مسخواستم نامی رو سوپرایز کنم.امروز تا شب کمپانی بود پس تا وقتی اومد کارآمو میکنم.یکم کوکی پختم و گذاشتم تو فر و تا زنگ بزنه رفتم دوش گرفتم.از حمام اومدم بیرون و لباس پوشیدم که بو سوختگی حس کردم.سریع دویدم پایین.چون موهام خیس بود پشت لباسم هم خیس شده بود.در فر رو باز کردم و حجم زیادی دود ازش اومد بیرون.
ویو نامی
به ا.ت گفته بودم قراره شب بیام خونه.میخواستم برم پیتزا بگیرم و برم خونه.ساعت 6 بود.از بچه ها خدافیظی کردم و به سمت خونه روندم.
ویو ا.ت
بوی دود حالمو بد کرد.سریع یه دستمال برداشتم و جلو دماغم گرفتم.با یه دستمال پارچه ای دود هارو کنار زدم.پاشدم که سریع پنجره هارو باز کنم.دود کل خونه رو گرفته بود و نمیتونستم خوب ببینم.صدای کلید شنیدم که توی در پیچید.
-سلاااام.من اومد...
حرفش با دیدن خونه قطع شد.
-اینجا چرا اینجوریه؟ا.ت کجایی؟
+من اینجام.فقظ درو پنجره هارو باز کن
در و پنجره هارو باز کردیم.بعد دقایقی دود از خونه خارج شد.نامجون دوید سمتم شونه هامو گرفت.
-خوبی؟
+هوووف.کوکیامممممم🥹
-(خنده) خجالت بکش
+خب براشون کلی زحمت کشیدم
رفت نشست رو مبل.میخواستم الان بهش بگم.
+امممم نامجون
-جونم؟
رفتم رو مبل و خودمو تو بغلش جا کردم.دستشو گذاشتم رو شیکمم.
+هعییی.تا نه ماه دیگه پریو.د نمیشم
-چی؟چرا؟چیشده؟دلت درد میکنه؟
+که ایکیوت بالاست؟خب...بزار یجور دیگه بگم...امممم...دیگه ایده ای ندارم بزار رک بگم.داری بابا میشی
-😐(هنوز نگرفته)
بعد دو دقیقه ویندوزش افتاد.
-ی..یعنی...
بلندم کرد و یه دور تابوند.بعد کلی ذوق کردن...
-عه راستی پیتزا ها کو
+پیتزا؟
رو مبل نگاه کرد منم بعدش نگاه کردم.روشوت نشسته بودیم😐🙄
-خب...
+فک کنم باید امشب نودل بخوریم
- ۴.۳k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط