{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بده بـه دست من این بار بیستونها را

بده بـه دست من این بار بیستونها را
که این چنین به تو ثابت کنم جنونها را

بگو بـــه دفتـر تاریخ تا سیاه کند
به نام ما همه‌ی سطرها، ستونها را

عبور کم کن از این کوچه‌ها که می‌ترسم
بسـازی از دل مـــردم کلکسیونها را

منم که گاه به ترک تـو سخت مجبورم
تویی که دوری تو شیشه کرده خونها را

میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته‌های غــــم انگیز کامیونها را!

#نجمه_زارع
دیدگاه ها (۲)

از درخت نیمه‌جان افتاد سیبی بر زمینمن به چشمم دیدم آن‌جا سیب...

"می‌خواهمت" سرود، بتِ بذله‌گوی منروی لبش شکفت گل آرزوی منخند...

صورتم را به شانه اش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو، هم...

تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری! می‌توا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط