{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد
prt22
ویوی ا. ت

همین که کلمه «حقیقت» رو گفت...

گوشی جونگکوک زنگ خورد.

همه ساکت شدن.

جونگکوک گوشی رو از جیبش بیرون آورد.

شماره ناشناس.

جواب داد.

جونگکوک: بله؟

چند ثانیه گوش داد.

بعد رنگ صورتش تغییر کرد.

جونگکوک: چی گفتی؟

همه بهش نگاه می‌کردیم.

جونگکوک: مطمئنی؟

چند ثانیه بعد تماس قطع شد.

آروم گوشی رو پایین آورد.

من جلو رفتم.

ا. ت: چی شده؟

جونگکوک نگاهش رو به من دوخت.

چهره‌ش کاملاً جدی بود.

جونگکوک: باید برگردیم خونه.

ا. ت: چرا؟

جونگکوک چیزی نگفت.

من: جونگکوک؟

آروم گفت:

جونگکوک: کسی وارد آپارتمان شده.

قلبم فرو ریخت.

ا. ت: چی؟

جونگکوک: و فلش...

دزدیده شده.

چند ثانیه سکوت کردم.

بعد با ناباوری گفتم:

ا. ت: یعنی اون همه دعوا و نگرانی و قایم‌کاری...

ا. ت: آخرش فلش رو بردن؟

جونگکوک: ا. ت...

ا. ت: خب حداقل می‌ذاشتین یه کپی ازش بگیریم!

جونگکوک با ناباوری نگام کرد.

جونگکوک: الان داری درباره کپی گرفتن از یه فلش دزدیده‌شده حرف می‌زنی؟

ا. ت: بله.

جونگکوک: تو واقعاً...

ا. ت: می‌دونم. عجیبم.

جونگکوک نفس عمیقی کشید.

بعد دستم رو گرفت.

جونگکوک: بریم.

ا. ت: کجا؟

جونگکوک: خونه.

ا. ت: الان بریم؟

جونگکوک: پس کی بریم دارم میگم دزد اومده میفهمی

ا. ت: آخه گفتم تازه اومدیم دوباره برگردم خونه؟

جونگکوک: ا. ت...

ا. ت: باشه، باشه. میام.

جونگکوک دستم رو کشید و به سمت در رفت.

اما درست وقتی از عمارت بیرون رفتیم...

صدای عموی جونگکوک از پشت سرمون بلند شد:

جونگ‌هیون: جونگکوک!

جونگکوک ایستاد.

جونگ‌هیون: وقتی فلش رو پیدا کردی...

به هیچ‌کس اعتماد نکن.

جونگکوک آرام برگشت.

جونگ‌هیون ادامه داد:

جونگ‌هیون: حتی به من.

جونگکوک چند ثانیه بهش نگاه کرد.

بعد دست منو محکم‌تر گرفت.

و با هم از عمارت خارج شدیم.

اما هیچ‌کدوممون نمی‌دونستیم...

کسی که وارد آپارتمان شده بود، فقط فلش رو ندزدیده.

بلکه چیزی روی آینه اتاق ا. ت نوشته بود.
ادامه
لایک 15 کامنت 10
دیدگاه ها (۶)

آتیشی که از بارون شروع شدprt 21ویوی جونگکوکبرای چند ثانیه......

در سال ۲۰۱۹، جونگکوک تنها بخش کوتاهی از آهنگ Decalcomania را...

آتیشی که از بارون شروع شدprt18ویوی ا. تبه فلش روی میز نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط