{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سطل های مسی خالی رو بغل زده بودیم منتظر

سطل های مسی خالی رو بغل زده بودیم منتظر
که باز آسمون صدا کرد
گفت:منتظر نباش نمیباره
گفتم:چی میگی تو صدای رعد بود نشنیدی؟ الانا باید بیاد دیگه نمیدونم، شاید فقط یکم دیر بشه...
گفت:میگم که منتظر آسمون نباش...نمی باره...هیچوقت

مدت هاست نمیفهمیم فراق تو اشک آسمان را خشک کرده
سوی چشمش رفته

برگرد
دیدگاه ها (۸)

عشق در تاریکی18.راستشو میگم آره، حرکت کردم سمت خونه ملینا و ...

عشق در تاریکی19.جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دو...

خون و عسل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط