عشق در تاریکی
عشق در تاریکی19.
جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دوش20 مینی گرفتم زیاد وقت نداشتم سریع امدم بیرون و موهامو خشک کردم روتین قبل میکاپ انجام دادم و یه میکاپ لایت و عروسکی کردم خیلی خوشگل شده بودم وااای آخر سر یه تینت صورتی زدم و روش لیپ گلاس زدم و تموم موهامو لخت کردم بعد یکم پایین هاشو کرلی کردم ک خیلییی خوشگل شده بود رفتم سمت لباسام لباسی ک تازه گرفته بودم رو برداشتم پوشیدمش بعد کفش سفیدمو پوشیدم ک صدای زنگ در امد رفتم و در باز کردم ک جونیور بود
× به به چقدر خوشگل شدی پرنسس
+ ممنونم
سرم رو بوس*ید
× منم برم آماده شم ک دیر شد
عاشق اینم ک هیچوقت به لباسام و چیزای ک میپوشم گیر نمیده رفت طرف اتاقش منم گافشنم رو گذاشتم رو مبل و نشستم و منتظر جونیور بودم بلاخره امد یه لباس اسپرت پوشیده بود به هرحال مال منم مجلسی نبود
× بریم؟
+ بریم
کافشنمو پوشیدم و رفتیم بیرون رفتم و سوار ماشین شدم یکم عذاب وجدان داشتم بخاطر ماشینش هیییی جونیور هم امدو سوار شد و ماشین روشن کرد حرکت کردیم سمت خونه جونگکوک و ملینا تو راه هیچ حرفی نزدیم بلاخره رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم جونیور زنگ زد منتظر موندیم ک آجوما امد و در باز کرد خدارو شکر هنوز مامان و باباش نیومده بودن
× سلاااام
+ سلام
_ خوش امدین
* آ/تتتتت ( میپره بغل آ/ت )
+ چته دختر؟؟؟ یکی نداره فک میکنه 10 سالی میشه همو ندیدیم ما همین 2 ساعت پیش پیش هم بودماااا
* ها آره راست میگی ( میاد بیرون )
_ خب بفرمایین داخل
جونگکوک خیلی جذاب شده بود اونم لباساش مجلسی
× چرا هنوز نرسیدن؟
_ نمیدونم گفتن ساعت 8 یا 9 میرسن الان ساعت 7 و نیمه
× اممم باش پس من تا اون موقع یه چرت بزنم
لم داد رو مبل
_ راحت باش خجالتم نکش
× راحتم خجالت چرا؟
_ حالا ا/ت خواهرته ملینا چی؟
× اونم به حساب خواهرمه
وقتی اینو گفت به وضوح تعغیر حالت چهره ملینا رو دیدم انگار ناراحت شد
+ بلند شو مر گندههه ( از بازوش نیشگون میگیره)
× آخ باشه باشه
_ ا/ت بنظرم چند تا از این روشات رو به منم یاد بده
+ ( خنده ) البته
_( خنده)
اولین بار بود اینطوری میخندید خیلی هات و کیوت شده بود وااای چی داری میگی دختر هوووف سریع نگاهمو ازش گرفتم و به ملینا دادم
+ ملینا چه حسی داری قراره خانوادتو ببینی؟
* نمیدونم ( نا راحت )
این چش شد یهو
+ ببینمت خوبی؟
* اممم آره
بغض صداش مشخص بود رفتم کنارش و آروم دم گوشش گفتم
+ از حرف جونیور ناراحت شدی؟
* چی نه بابا
+ راستشو بگو دوستش داری؟
* نمیدونم
سرشو گذاشت رو سینم و گریه کرد
_،× چیشده؟
+ هیچی
_ ملینا ؟
امد سمتمون و ملینا رو از بغل کشید بیرون صورتشو گرفت و گفت
_ چیشده ها؟ چرا گریه میکنی؟
* چیزی نشده فقط خیلی ذوق دارم بخاطر همین
از قیافش مشخص بود باور نکرده ولی چیزی نگفت و ملینا رو بغل کرد
و به من نگاه کرد برای چند ثانیه چشم تو چشم شدیم ک من سریع نگاهمو ازش گرفتم چرا نمیتونم تو چشماش نگاه کنم هربار بهش نگاه میکنم کنترلمو از دست میدم هووووف
+ جونیور یه چیزی میخام بهت بگم
× چیشده؟
* نهههههه
+،× ها؟
* چیز ا/ت میشه حرف بزنیم
+ وایسا
* ا/ت تو خدا
تو چشماش نگاه کردم این چرا همچین میکنه؟
+ چیشده؟...
جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دوش20 مینی گرفتم زیاد وقت نداشتم سریع امدم بیرون و موهامو خشک کردم روتین قبل میکاپ انجام دادم و یه میکاپ لایت و عروسکی کردم خیلی خوشگل شده بودم وااای آخر سر یه تینت صورتی زدم و روش لیپ گلاس زدم و تموم موهامو لخت کردم بعد یکم پایین هاشو کرلی کردم ک خیلییی خوشگل شده بود رفتم سمت لباسام لباسی ک تازه گرفته بودم رو برداشتم پوشیدمش بعد کفش سفیدمو پوشیدم ک صدای زنگ در امد رفتم و در باز کردم ک جونیور بود
× به به چقدر خوشگل شدی پرنسس
+ ممنونم
سرم رو بوس*ید
× منم برم آماده شم ک دیر شد
عاشق اینم ک هیچوقت به لباسام و چیزای ک میپوشم گیر نمیده رفت طرف اتاقش منم گافشنم رو گذاشتم رو مبل و نشستم و منتظر جونیور بودم بلاخره امد یه لباس اسپرت پوشیده بود به هرحال مال منم مجلسی نبود
× بریم؟
+ بریم
کافشنمو پوشیدم و رفتیم بیرون رفتم و سوار ماشین شدم یکم عذاب وجدان داشتم بخاطر ماشینش هیییی جونیور هم امدو سوار شد و ماشین روشن کرد حرکت کردیم سمت خونه جونگکوک و ملینا تو راه هیچ حرفی نزدیم بلاخره رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم جونیور زنگ زد منتظر موندیم ک آجوما امد و در باز کرد خدارو شکر هنوز مامان و باباش نیومده بودن
× سلاااام
+ سلام
_ خوش امدین
* آ/تتتتت ( میپره بغل آ/ت )
+ چته دختر؟؟؟ یکی نداره فک میکنه 10 سالی میشه همو ندیدیم ما همین 2 ساعت پیش پیش هم بودماااا
* ها آره راست میگی ( میاد بیرون )
_ خب بفرمایین داخل
جونگکوک خیلی جذاب شده بود اونم لباساش مجلسی
× چرا هنوز نرسیدن؟
_ نمیدونم گفتن ساعت 8 یا 9 میرسن الان ساعت 7 و نیمه
× اممم باش پس من تا اون موقع یه چرت بزنم
لم داد رو مبل
_ راحت باش خجالتم نکش
× راحتم خجالت چرا؟
_ حالا ا/ت خواهرته ملینا چی؟
× اونم به حساب خواهرمه
وقتی اینو گفت به وضوح تعغیر حالت چهره ملینا رو دیدم انگار ناراحت شد
+ بلند شو مر گندههه ( از بازوش نیشگون میگیره)
× آخ باشه باشه
_ ا/ت بنظرم چند تا از این روشات رو به منم یاد بده
+ ( خنده ) البته
_( خنده)
اولین بار بود اینطوری میخندید خیلی هات و کیوت شده بود وااای چی داری میگی دختر هوووف سریع نگاهمو ازش گرفتم و به ملینا دادم
+ ملینا چه حسی داری قراره خانوادتو ببینی؟
* نمیدونم ( نا راحت )
این چش شد یهو
+ ببینمت خوبی؟
* اممم آره
بغض صداش مشخص بود رفتم کنارش و آروم دم گوشش گفتم
+ از حرف جونیور ناراحت شدی؟
* چی نه بابا
+ راستشو بگو دوستش داری؟
* نمیدونم
سرشو گذاشت رو سینم و گریه کرد
_،× چیشده؟
+ هیچی
_ ملینا ؟
امد سمتمون و ملینا رو از بغل کشید بیرون صورتشو گرفت و گفت
_ چیشده ها؟ چرا گریه میکنی؟
* چیزی نشده فقط خیلی ذوق دارم بخاطر همین
از قیافش مشخص بود باور نکرده ولی چیزی نگفت و ملینا رو بغل کرد
و به من نگاه کرد برای چند ثانیه چشم تو چشم شدیم ک من سریع نگاهمو ازش گرفتم چرا نمیتونم تو چشماش نگاه کنم هربار بهش نگاه میکنم کنترلمو از دست میدم هووووف
+ جونیور یه چیزی میخام بهت بگم
× چیشده؟
* نهههههه
+،× ها؟
* چیز ا/ت میشه حرف بزنیم
+ وایسا
* ا/ت تو خدا
تو چشماش نگاه کردم این چرا همچین میکنه؟
+ چیشده؟...
- ۱.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط