{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
🌺🌺👌👌
دیدگاه ها (۰)

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی...

بس که سودای سر زلف تو پختم به خیالعاقبت چون سر زلف تو شدم سو...

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجببه که بینم؟ که تویی چشم...

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجببه که بینم؟ که تویی چشم...

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجببه که بینم؟ که تویی چشم...

بسکه سودای سر زلف تو پختم به خیالعاقبت چون سر زلف تو شدم سود...

هبوط..بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط