مستی در شب P
🍷مستی در شب🍷 🪐P14🪐
با کلی زحمت بلندت میکنه. یه عبا میندازه دورت. بوت رو پات میکنه. کفشاش هنوز پاش نیست.
· تو: «کفشات رو بپوش!»
· جونگکوک: «باشه باشه!»
یه لنگه کفش رو میپوشه. لنگه دیگه رو گم میکنه. ناامید میشه. همون یه لنگه رو پاش میکنه و لنگه دیگه پابرهنه میمونه.
· تو: (وسط درد نگاه میکنی) «پات...»
· جونگکوک: «به درک!»
چمدون رو برمیداره و بغلت میکنه. تا رسیدن به ماشین، یه عالمه غر میزنه:
· جونگکوک: «چرا ماشین رو نذاشتم دم در؟ چرا انقدر دوره؟ لعنتی! فردا خونه عوض میکنم! میرم همون بیمارستان روبرو یه خونه میخرم!»
میرسین به ماشین. تو رو میذاره روی صندلی عقب. چمدون رو پرت میکنه صندوق. میپره جلو.
· جونگکوک: «بستینت رو ببند!»
· تو: «نمیتونم... دستم میلرزه...»
· جونگکوک: (میپره عقب، بستینت رو میبنده، پیشونیت رو میبوسه، میپره جلو) «دوسِت دارم. نترس.»
ماشین با سرعت میره. چراغ قرمزها رو رد میکنه. پشت فرمون، دستاش میلرزه ولی سعی میکنه کنترلش کنه. تو از عقب ناله میکنی.
· تو: «ک...کوک... داره میاد...»
· جونگکوک: (داد میزنه) «چی میاد؟! بچه میاد؟! نده! نده الان! صبر کن!»
· تو: «نمیتونم جلوش رو بگیرم!»
· جونگکوک: (به ماشین جلویی داد میزنه) «کنار برو لعنتی! زنم داره زایمان میکنه!»
ماشین جلویی کنار میره. جونگکوک گاز میده. گوشی رو برمیداره و شماره دکتر رو میگیره.
ادامه.....
با کلی زحمت بلندت میکنه. یه عبا میندازه دورت. بوت رو پات میکنه. کفشاش هنوز پاش نیست.
· تو: «کفشات رو بپوش!»
· جونگکوک: «باشه باشه!»
یه لنگه کفش رو میپوشه. لنگه دیگه رو گم میکنه. ناامید میشه. همون یه لنگه رو پاش میکنه و لنگه دیگه پابرهنه میمونه.
· تو: (وسط درد نگاه میکنی) «پات...»
· جونگکوک: «به درک!»
چمدون رو برمیداره و بغلت میکنه. تا رسیدن به ماشین، یه عالمه غر میزنه:
· جونگکوک: «چرا ماشین رو نذاشتم دم در؟ چرا انقدر دوره؟ لعنتی! فردا خونه عوض میکنم! میرم همون بیمارستان روبرو یه خونه میخرم!»
میرسین به ماشین. تو رو میذاره روی صندلی عقب. چمدون رو پرت میکنه صندوق. میپره جلو.
· جونگکوک: «بستینت رو ببند!»
· تو: «نمیتونم... دستم میلرزه...»
· جونگکوک: (میپره عقب، بستینت رو میبنده، پیشونیت رو میبوسه، میپره جلو) «دوسِت دارم. نترس.»
ماشین با سرعت میره. چراغ قرمزها رو رد میکنه. پشت فرمون، دستاش میلرزه ولی سعی میکنه کنترلش کنه. تو از عقب ناله میکنی.
· تو: «ک...کوک... داره میاد...»
· جونگکوک: (داد میزنه) «چی میاد؟! بچه میاد؟! نده! نده الان! صبر کن!»
· تو: «نمیتونم جلوش رو بگیرم!»
· جونگکوک: (به ماشین جلویی داد میزنه) «کنار برو لعنتی! زنم داره زایمان میکنه!»
ماشین جلویی کنار میره. جونگکوک گاز میده. گوشی رو برمیداره و شماره دکتر رو میگیره.
ادامه.....
- ۱.۹k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط