{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب P

🍷مستی در شب🍷 🪐P15🪐

· جونگ‌کوک: «ده دقیقه دیگه. فقط ده دقیقه دیگه طاقت بیار.»
· تو: (با گریه) «نمی‌تونم... دیگه نمی‌تونم...»
· جونگ‌کوک: (با چشمای خیس) «ببین منو. ببین چقدر می‌لرزم. ولی دارم می‌رم. تو هم برو. بریم با هم. باشه؟»

بیمارستان - ۱۰ دقیقه بعد

ماشین جلوی بیمارستان می‌ایسته. جونگ‌کوک می‌پره بیرون. در عقب رو باز می‌کنه. ویلچر رو گرفتن. پرستارها دورت جمع می‌شن.

· پرستار: «خانم جئون؟ ما منتظرتون بودیم. بیاین سریع.»

تو رو می‌ذارن روی ویلچر. جونگ‌کوک دستتو ول نمی‌کنه. تا رسیدن به اتاق زایمان، کنارته. جلوی در اتاق، پرستار جلوش رو می‌گیره.

· پرستار: «آقای جئون، شما اینجا بمونید.»
· جونگ‌کوک: «چی؟! نه! من می‌خوام کنارش باشم!»
· پرستار: «باید آماده بشید. لباس مخصوص بپوشید. بعد می‌تونید بیاید.»
· تو: (دستش رو می‌گیری) «بیا... زود بیا...»
· جونگ‌کوک: (دستتو می‌بوسه) «یه دقیقه. فقط یه دقیقه. می‌آم.»

تو رو می‌برن داخل. جونگ‌کوک می‌مونه پشت در. نفس نفس می‌زنه. موهاش ژولیده. یه لنگه کفش پاشه، اون یکی پابرهنه. به پرستار نگاه می‌کنه.

· جونگ‌کوک: «لباس مخصوص کجاست؟ سریع!»
· پرستار: (با لبخند) «این طرف آقای جئون.»

داخل اتاق زایمان

روی تخت دراز کشیدی. درد داره تکه پاره‌ت می‌کنه. جیغ می‌کشی. داد می‌زنی. دکتر کنارت ایستاده.

· دکتر: «فشار بده عزیزم. بچه داره میاد.»
· تو: «نمی‌تونممم! کوک کجاست؟!»
· دکتر: «داره میاد. صبر کن.»

در باز می‌شه. جونگ‌کوک با اون لباس مخصوص سبز رنگ میاد تو. صورتش سفید شده. وقتی می‌بینه چقدر درد می‌کشی، اشک توی چشماش جمع می‌شه.

می‌آد کنارت. دستتو می‌گیره.
· جونگ‌کوک: «رسیدم. الآن رسیدم. ببخشید دیر شد.»
· تو: (با جیغ) «کمک کن!»
· جونگ‌کوک: (به دکتر) «چیکار کنم؟ بهم بگین چیکار کنم؟»
· دکتر: «دستش رو بگیر. باهاش نفس بکش. بگو می‌تونه.»

جونگ‌کوک پیشونیت رو می‌بوسه. دستتو محکم می‌فشاره.

· جونگ‌کوک: «به من نگاه کن. فقط به من. باهاش نفس بکش. می‌تونم. تو قوی‌ترینی.»
· تو: «می‌میرم...»
· جونگ‌کوک: (گریه می‌کنه) «نمی‌میری. من نمی‌ذارم. بچه هم نمی‌ذاره. ما هر دوتامون کناریم. یه فشار دیگه. بزن عزیزم.»

نفس عمیق می‌کشی. فشار می‌دی. جیغ می‌کشی. جونگ‌کوک دستتو ول نمی‌کنه. خودش داره گریه می‌کنه ولی بهت لبخند می‌زنه.

· دکتر: «آفرین. داره میاد. یه بار دیگه.»
· تو: «آخخخخخ!»
· جونگ‌کوک: (با گریه) «دارم می‌بینمش! دارم موهاش رو می‌بینم! عزیزم! داره میاد!»

آخرین فشار. آخرین جیغ. بعد...

بعععععووووو صدای گریه بچه میاد.


ادامه.....
دیدگاه ها (۲)

🍷مستی در شب🍷 🪐P16🪐دکتر: «تبریک می‌گم. دخترتون به دنیا...

🍷مستی در شب🍷عکس جینا

🍷مستی در شب🍷 🪐P14🪐با کلی زحمت بلندت می‌کنه. یه عبا می...

تهیونگگگگگ

مافیای قاتل منپارت۲۴آت:چیکار می‌کنی(گریه)کوک:هوییی چیکار می‌...

شب تولدم پارت 7ویو جونگ کوک چشامو باز کردم اشک تو چشام جمع ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط