{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

—تو را در این سکوت جست و جو کردم.

—تو را در این سکوت جست و جو کردم.
وجودت را برای خود دیکته کردم،بارها تکرار کردم که تو در منی،در هر لحظه ای از وجود من نفس می کشی و صرفا من بینایی ام را از دست داده و دیگر قادر به دیدنت نیستم ولی احساست می کنم . در گوشه گوشه ی خاطرات،در میان تپش های قلب،در میان نفس های کوتاه و منظم،در میان جمعی از صدا ها قادر به تشخیص توام عزیز جانم،می گویی دیوانگی ست؟! سالهاست که بعد دیدنت عقل و هوشی در من نمانده و مانند یک مترسک تو خالی ولی با لبخندی لبالب از خنده از روی تپه ی بلندی به غروب آسمان زل می زنم . دلیل این ذهن از هم پاشیده تویی شیرینم،تویی که دیگر یادی از منی که دلشکسته و فرسوده شده ام نمی کنی،اصلا به خاطرت هم خطور نمی کند که منی با این نام و نشانی در جایی دلتنگ دیدن ستاره های چشم های توام.
دیدگاه ها (۰)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

عاشقانه های شبنم

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

پارت ۲۴

در تمام طول این سفر اگرطول و عرض صفر راطی نکرده امدر عبور از...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط