قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد

قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد
خواب، در بستر چشمان تو دیدن دارد

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم
دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد

تاک، از بوی تنت مست به خود می پیچد
سیب در دامنت احساس رسیدن دارد

بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست
طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد

کودکی چشم به در دوخته ام تنگ غروب
دل من شوق در آغوش پریدن دارد

بوسه سربسته ترین حرف خدا با لب توست
از لب سرخ تو این قصه شنیدن دارد

#اصغر_معاذی
دیدگاه ها (۳)

گیرمت چون تنگ در بر، سر مکش از من که نیستجامه‌ای چسبان‌تر از...

کاهگل چون تَر شود بوی خوش آید بر مشاماین رقم زد عشق بر رویِ ...

فال می گیرم و می خوانی و من می خندمبنشین چای بخور خسته نباشی...

این که کسی قصد دلگرم کردن آدمی را داشته باشد اصلا چیز کمی نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط