{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

( پارت۲)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی 2

- یعنی تو به من خیلی اعتماد داری

+اره

-خوشحالم که اینطوره منم همینطور به تو اعتماد دارم پس من میتونم

باهات خودمونی یا همون راحت باشم؟

+اره، اگه تو باشی نه هیچ مشکلی نداره

-من باشم؟

+اره

-وایییییی با این حرف زدن هات باعث میشه قلبم بلرزه

*باکوگو میخنده*+حالا من وقتی تورو میبینم تو قلبم زلزله به پا میشه

-ولی...... باکوگو وقتی اینجوری حرف میزنی خیلی خفن میشی

+امممم..... پس همیشه اینجوری حرف بزنم؟

-نه نه من میخوام همه جورت رو ببینم، یعنی هم بامزت هم عصبانی وهم...

+اهان یادم میمونه

*خلاصه غذاشون رو خوردن و اومدن بیرون از اکواریوم*

+اوهیمه سامام، خوش گذشت بهتون؟

*باکوگو دستش رو دراز میکنه و به هیکاری تعظیم میکنه*

-اره، خیلی خوش گذشت واقعا شبیه جنتلمن ها شدیییییییییی

*هردوتاشون خندیدن🤣*

+خب دیگه کجا بریم یا چیکار کنیم؟

-نمیدونم.... اینبار تو بگو

+بیا بریم اونجا بشینیم و انتخاب کنیم

*رفتن نشستن و باکوگو بعد یکم فکر یه جایی اومد تو فکرش*

+اهان فهمیدم......

-کجا؟

+بریم به.....

نویسنده:ببخشید حوصله نداشتم بقیه اش رو فردا میذارم

خواننده:واقعا که چراااااااااااا😭

باکوگو:هوی نویسنده نفله

نویسنده:هان چیه

باکوگو:کی من با هیکاری..... ازدواج میکنم؟!

نویسنده:من چه بدونم.... شاید هیکاری مرد اصلا

باکوگو:تو غلط میکنی من با اون ازدواج میکنم و بچه دار میشم

نویسنده:باشه بابا شوخی کردم ببینم چقدر هیکاری رو دوست داری😂
دیدگاه ها (۲)

🤣🤣🤣🤣

اونایی که ترکی بلدن میفهمن🤣🤣

(پارت۲۱)دیوونه دوست داشتنی 2*و خیلی محکم گردن هیکاری رو بوسی...

( پارت۱۹)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری باکوگو رو یه سری برد خو...

( پارت۱۴)دیوونه دوست داشتنی 2-بله، ولی تو همین الانشم قهرمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط