پارت عشق مافیایی آخر

پارت ²⁵ عشق مافیایی [ آخر]



اعضا اومدن داخل اتاق

کوک. آ.ت حالت خوبه
ا.ت. مرسی خوبم
نامی. خوب خوشحالیم که خوبی
ا.ت.[ خنده لثه ای ]
یونگی. یاااا فقط من حق دارم خنده لثه ای بکنم
همه. خنده
ا.ت. خب خب مثل اینکه یونا و مادرش از سر راهمون برداشته شدن
ج. خب به بقیه چی بگیم
ا.ت. حقیقت مادر یونا و یونا قصد جون تو رو کردن و به تو شلیک کردن و من اونارو کشتم
ج.خوبه

فلش بک روز عروسی جیمین و ا.ت

ا.ت ویو

خیلی خوشحالم قراره با جیمین ازدواج کنم
خب الان باید لباس بپوشم برم آرایشگاه و لباس عروسم رو ببرم


[مارالتون [ ادمین ] حوصله نداره اینا کاراشون رو کردن رفتن عروسی]

تو عروسی

ا.ت ویو

وقتی وارد عروسی شدیم یکم بزن برقص کردیم و رفتیم کلیسا
پدر . بانو لی ا.ت آیا سوگند می‌دهید تا ابد یار و همراه پارک جیمین باشید
ا.ت. بله
پدر . ............
ج. بله
پدر. خب حالا لب های خود را مک بزنید [ کرم دارم میدونم🫤]
خب حالا اینا رفتن خونه و خوابیدن [ منحرفای بدبخت 😂]

پایاننننننننننننننن این فیک
نظرتون راجب این فیک چی بود
دیدگاه ها (۲)

درخواستی دارین تو کامنتا بگین🩷💫

مرسییی ♥️

مرسی کیوتم

"سرنوشت " p,38...یهو .... ا/ت رو بغل کرد و پیشونیشو بوسید .....

🖤مافیای من🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط