{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Rival’s Embrace🍂✨️

The Rival’s Embrace🍂✨️
Part³

بعد از پیدا کزدن کتاب ا/ت با لبخندی خجالتی ولی در عین حال مهربون از جیمین تشکر کرد و از اونجا دور شد و قدم‌ هاشو به سمت کلاسش تغییر داد.

ا/ت ویو

رفتاراشون باعث میشد بخوام بیشتر راجع‌ بهشون بدونم. جونگکوک با اون رفتار مرموزش و جیمین با اون رفتار مهربونش.
اصلا حواسم نبود که به یکی برخورد کردم.
سرم رو پاینن گرفتم تا عذرخپاهی کنم ولی اون سریع تر شروع کرد

جونگکوک: حواست باشه کجا میری. حالت خوبه؟
اگه کس دیگه ای بود به این سادگی ولت نمیکردن.

ا/ت: م.ممنون.

جونگکوک: برو

ا/ت: خ..خدافظ

بدون اینکه بزاره حرفم رو کامل کنم از اونجا دور شد.
منم خیلی اهمیت ندادم و به کلاسم رفتم.
بعد از کلاس با یونا به سمت کافه تریا رفتیم.

یونا: خب.. کلاست چطور بود؟

ا/ت: خوب بود. استادم هم خوب بود.

یونا: اوووو... نظرت جیه راجع‌بهش...

ا/ت: یااااااا یونااااااااااااااااا...

یونا: *خنده* خیلی خب. اوکی...
چی میخو...

جیمین: مزاحم نمیخواید خانوما *لاس*

ا/ت: *خنده* مزاحم چیه.. بشینید

*به یونا نگاه کردم که متوجه شدم به جونگکوک زل زده. پوزخند معنا داری زدم.*

ا/ت: یونا.. یونااا

یونا: ب..بله؟

ا/ت: هیچی..

جیمین: خب.. چه خبر.. کتاب بدردت خورد؟

ا/ت: آره.. دستت درد نکنه. نمیدونم چطور میتونم جبران کنم. وایسا... یه فکری به سرم زد. امروز مهمون من. هم الان هم شب برای شام.

جیمین: لازم نیست کوچولو.. تو دانشجوی جدیدی و باعث افتخارمه به یدونه خوشگلش کمک کنم.

ا/ت: *خنده‌ی خجالتی*

به یونا نگاه کردم که متوجه شدم اون و جونگکوک به هم زل زدن. یه فکری به سرم زد.

ا/ت: خب.. چی میخورید؟

جیمین: آیس موکا

جونگکوک: اسپرسو

یونا: شیر توت فرنگی

ا/ت: اوکییی.

به یونا نزدیک شدم و در گوشش زمزمه کردم.
"ازش خوشت میاد؟"

یونا هول کرد و به زمین خیره شد.

"خوش بگذره"

یونا نگاهی با تعجب بهم انداخت. "چیی؟"

ا/ت: ام.. جیمین میشه باهام بیای؟

جیمین: حتما.

*سریع دست جیمین و کشیدم و بردمش.*

ا/ت: ببخشید ولی میخواستم یونا و جونگکوک باهم تنها باشن.

جیمین: خودم فهمیدم.. کار خوبی کردیی. خودم خیلی وقت بود می‌خواستم این کار رو انجام بدم..

----------------------------

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁴جیمین و من کنار پیشخوان منتظر نوش...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁵احساس کردم قلبم داره تند می‌زنه. ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part²روز بعد صدای قدم‌های ا/ت روی کفپو...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹نفسی تازه کردم و سرم را به پشتی ن...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط