رمان:دنیای وارونه 2
رمان:دنیای وارونه 2
پارت3
ویل:چون چون....
هالی میخنده و میشینه رو مبل در حالی که بطری مشروب دستش بود و ویل میره و بطری مشروب رو ازش میگیره و پرت میکنه سطل آشغال
هالی:هی چه خبرته
ویل:نباید بخوری
هالی:پس باید لبای تو رو بخورم
ویل:نه
هالی:پس برو برام مشروب بگیر
ویل:نمیخوام
هالی:هی روزگار تو خیلی خجالتی هستی مگه نه من که کار خودمو میکنم
صدای در
تق تق تق
ویل میره پشت در
ویل:کیه
موری:منم بچه ها
ویل:اها بیا تو
ویل در رو باز میکنه
موری:وات فاک اینجا چه خبرهه من مزاحم شدم نه😜😂😂
ویل:خفه شو واسه چی اومدی
موری:اومدم گلوله تفنگ برای نانسی بیارم
ویل:خب باشه بده من اون سبد رو
هالی:هی ویل حرفم باهات تموم نشده باهات کار دارم
موری:واو چه شبی شد شماها مشغول کارهای مثبت 18 بودید
ویل:خفه شو وگرنه با همین گلوله میزنم تو تخمات حالا تشریف ببرید بیرون
موری میره بیرون و
ویل:هالی باید بخوابی باشه
هالی:نچ نچ تو هنوز به پیشنهادم فکر نکردی
ویل:میدونی چیه
هالی:چیه
ویل:چرا انقدر میخوای منو ببوسی
هالی:چون کراشی
ویل:چی
هالی میره و ویل رو میبوسه و اون دو تا به کارشون ادامه میدن
ویل:هی هالی بسه
هالی:نه
ویل:بسه
هالی:نه
ویل یک سطل آب رو میگیره و تو صورت هالی میپاچه
هالی:هی چته خب مست بودم راحت انجام میدادم
ویل:نه دیگه نمیخوام
هالی:چرا
ویل:چون الان باید بری بخوابی
هالی:نه بهت گفتم امشب شب من و توعه
ویل:ای بابا نه
هالی:هعی
هالی ویل رو هل میده
ویل:نه تو باید بخوابی چون فردا میای تو دانشگاهی که من توشم پس باید بخوابی
ویل هالی رو بغل میکنه
ویل:عزیزم تو خوابت نمیاد؟
هالی: چی منو عشقم صدا کردی چرا اتفاقا خیلی خوابم میاد
ویل:پس باید بخوابی
هالی:با هم میخوابیم؟
ویل:نه من تو اتاق خودم میخوابم تو تو اتاق خودت
هالی:نهه من میترسم
ویل:من توی اتاق تو نمیخوابم
ویل هالی رو در حالی که بغل کرده بود اون رو روی تخت گذاشت و پتو روش کشید و او رو بوسید
ویل:خوب بخوابی
هالی خوابش برد و ویل هم رفت توی اتاق خودش و خوابید
نانسی ساعت 8 صبح>>>
نانسی:بچه ها بیدار شید یه خبر خیلی بد دارم
ادامه پارت بعدی
پارت3
ویل:چون چون....
هالی میخنده و میشینه رو مبل در حالی که بطری مشروب دستش بود و ویل میره و بطری مشروب رو ازش میگیره و پرت میکنه سطل آشغال
هالی:هی چه خبرته
ویل:نباید بخوری
هالی:پس باید لبای تو رو بخورم
ویل:نه
هالی:پس برو برام مشروب بگیر
ویل:نمیخوام
هالی:هی روزگار تو خیلی خجالتی هستی مگه نه من که کار خودمو میکنم
صدای در
تق تق تق
ویل میره پشت در
ویل:کیه
موری:منم بچه ها
ویل:اها بیا تو
ویل در رو باز میکنه
موری:وات فاک اینجا چه خبرهه من مزاحم شدم نه😜😂😂
ویل:خفه شو واسه چی اومدی
موری:اومدم گلوله تفنگ برای نانسی بیارم
ویل:خب باشه بده من اون سبد رو
هالی:هی ویل حرفم باهات تموم نشده باهات کار دارم
موری:واو چه شبی شد شماها مشغول کارهای مثبت 18 بودید
ویل:خفه شو وگرنه با همین گلوله میزنم تو تخمات حالا تشریف ببرید بیرون
موری میره بیرون و
ویل:هالی باید بخوابی باشه
هالی:نچ نچ تو هنوز به پیشنهادم فکر نکردی
ویل:میدونی چیه
هالی:چیه
ویل:چرا انقدر میخوای منو ببوسی
هالی:چون کراشی
ویل:چی
هالی میره و ویل رو میبوسه و اون دو تا به کارشون ادامه میدن
ویل:هی هالی بسه
هالی:نه
ویل:بسه
هالی:نه
ویل یک سطل آب رو میگیره و تو صورت هالی میپاچه
هالی:هی چته خب مست بودم راحت انجام میدادم
ویل:نه دیگه نمیخوام
هالی:چرا
ویل:چون الان باید بری بخوابی
هالی:نه بهت گفتم امشب شب من و توعه
ویل:ای بابا نه
هالی:هعی
هالی ویل رو هل میده
ویل:نه تو باید بخوابی چون فردا میای تو دانشگاهی که من توشم پس باید بخوابی
ویل هالی رو بغل میکنه
ویل:عزیزم تو خوابت نمیاد؟
هالی: چی منو عشقم صدا کردی چرا اتفاقا خیلی خوابم میاد
ویل:پس باید بخوابی
هالی:با هم میخوابیم؟
ویل:نه من تو اتاق خودم میخوابم تو تو اتاق خودت
هالی:نهه من میترسم
ویل:من توی اتاق تو نمیخوابم
ویل هالی رو در حالی که بغل کرده بود اون رو روی تخت گذاشت و پتو روش کشید و او رو بوسید
ویل:خوب بخوابی
هالی خوابش برد و ویل هم رفت توی اتاق خودش و خوابید
نانسی ساعت 8 صبح>>>
نانسی:بچه ها بیدار شید یه خبر خیلی بد دارم
ادامه پارت بعدی
- ۴۳۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط