{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند

اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند
مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب
اما بـــه آب خوردن من گیـــــر داده اند

مانند شمع در غم تو آب می شوم
مردم به فرم مردن من گیر داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم
وقتـــی به شال گردن من گیر داده اند

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است
گرگان بـه جامـــه ی تن من گیـر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را
این دست ها به دامن من گیـر داده اند

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم
اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

فرامز عرب عامری
دیدگاه ها (۸)

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ…ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ…ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ ﺭ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

چه زیبا گفت حسین پناهی........ عزیز دلبیدار شو نفس عمیق بک...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ،ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ...

پارت ۵ راز ستارۀ درخشان

پارت ۳۳به گفته ی ناروتو، از وقتی که با ساسکه وارد رابطه شد ه...

p2_با...بابا؟آنجا فقط یک جفت پا بود....هیچ بدنی نداشت! حتی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط