حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.
حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود.
یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید،
کسی چیزی نگفت،کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد!
تنها از میان جمع یک نفر گفت:
حسنک چه شد؟!
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود.
یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید،
کسی چیزی نگفت،کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد!
تنها از میان جمع یک نفر گفت:
حسنک چه شد؟!
- ۳۵۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط