Part
Part4
هیونجین =راست میگی هیونگ همش تقصیر منه اگه من حرف اون کای جونگ عوضی رو باور نمیکردم و اون عکس هارو برام نمیفرستاد این جوری نمیشد (گریه)
(۲٠دقیقه بعد دکتر اومد)
هیونجین =دکتر حال همسرم چطوره (بغض)
دکتر =هم حال همسرتون خوبه هم حال دخترتون
هیونجین =چی دخترم (تعجب 😳)
دکتر = بله شما نمیدونستیت همسرتون ۹ماه که باردارن و الان به دنیاش اوردن
هیونجین = الان میتونم بیبینمشون دکتر
دکتر =الان نه ولی ۱۵دقیقه دیگه بهوش میان و منتقلشون میکنیم به بخش اون موقع میتونید ببنیدشون( رفت)
ایلار=بابا یعنی من ابچی دال چودم( کیوت و ذوق)
هیونجین =اره عزیزم
اعضا=مبارکه داداش
(15دقیقه بعد اعضارفتن چون کار داشتن)
ویو ادمین
فیلیکس کمکم چشماش رو باز کرد و با ایلار و هیونجین دم در مواجه شد
ایلار =مامانی(ذوق)
( رفت و پرید تو بغل فیلیکس)
فیلیکس =اخ مامان قوربون اون مامانی گفتنت بره عزیزم
هیونجین =سلام عزیزم
فیلیکس =چی عزیزم(تعجب)
هیونجین =راست میگی هیونگ همش تقصیر منه اگه من حرف اون کای جونگ عوضی رو باور نمیکردم و اون عکس هارو برام نمیفرستاد این جوری نمیشد (گریه)
(۲٠دقیقه بعد دکتر اومد)
هیونجین =دکتر حال همسرم چطوره (بغض)
دکتر =هم حال همسرتون خوبه هم حال دخترتون
هیونجین =چی دخترم (تعجب 😳)
دکتر = بله شما نمیدونستیت همسرتون ۹ماه که باردارن و الان به دنیاش اوردن
هیونجین = الان میتونم بیبینمشون دکتر
دکتر =الان نه ولی ۱۵دقیقه دیگه بهوش میان و منتقلشون میکنیم به بخش اون موقع میتونید ببنیدشون( رفت)
ایلار=بابا یعنی من ابچی دال چودم( کیوت و ذوق)
هیونجین =اره عزیزم
اعضا=مبارکه داداش
(15دقیقه بعد اعضارفتن چون کار داشتن)
ویو ادمین
فیلیکس کمکم چشماش رو باز کرد و با ایلار و هیونجین دم در مواجه شد
ایلار =مامانی(ذوق)
( رفت و پرید تو بغل فیلیکس)
فیلیکس =اخ مامان قوربون اون مامانی گفتنت بره عزیزم
هیونجین =سلام عزیزم
فیلیکس =چی عزیزم(تعجب)
- ۲.۵k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط