{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے¹⁸

آلیس هنوز از سرعتِ عمل و بی‌رحمیِ جونکوک توی شوک بود. نفس‌های تندش روی سینه‌اش بالا و پایین می‌شد و ضربان قلبش روی هزار بود. دستِ جونکوک دور مچش مثل یه غلاف آهنی محکم بود، اما به محض این‌که آلیس رو کشید بالای سرش و مطمئن شد روی پاهایش ایستاده، مچش رو ول کرد.

جونکوک حتی یک ثانیه هم به چشمان خاکستری و بهت‌زده‌ی آلیس نگاه نکرد. با همون غرور و لحنِ سرد و بی‌تفاوتش، خشاب اسلحه رو با یک حرکت حرفه‌ای جا زد، سرش رو چرخوند سمت درِ خروجیِ پشتی و گفت:
«برو پیش بادیگاردا، بچه.»

هنوز کلمه‌ی «بچه» کاملاً از دهن جونکوک بیرون نیامده بود که آلیس مثل انبار باروت منفجر شد! توی اون بلبشو و صدای تیراندازی، حرصش بر ترسی که چند لحظه پیش داشت غلبه کرد.

آلیس چشم‌های خاکستری‌ش رو باریک کرد، دستش رو محکم کوبید به بازوی هیکلیِ جونکوک و با حرص غرید:
«یک‌بار دیگه به من بگی بچه، خودم این اسلحه‌تو می‌گیرم می‌کَنَمش تو چشمت! من نیازی به بادیگاردهای تو ندارم آقای یخ‌مکک!»

تهیونگ که اون‌طرف‌تر پشت یه مبل چرمی سنگین سنگر گرفته بود و داشت به سمت مهاجم‌ها شلیک می‌کرد، با شنیدن این حرف آلیس وسط اون درگیریِ خونین، زد زیر خنده و داد زد:
«دمت گرم آلیس! جدی‌جدی تو تنها کسی هستی که توی این شرایط هم از این جونکوک کوتاه نمیای!»

جونکوک فقط یک لحظه چشم‌های مشکی‌ش رو چرخوند سمت آلیس. نگاهش از بالا تا پایینِ این دختره‌ی کله‌شق رد شد، اما وقت برای کل‌کل نداشت. بدون این‌که جوابش رو بده، آلیس رو با یک فشارِ دستِ محکم پرت کرد پشت سرش، درست سمت نینا و تهیونگ، و خودش چرخید سمت دو تا مهاجم دیگه‌ای که از بالای پله‌ها داشتند شلیک می‌کردند.

توی سالن رسماً قیامت بود. عمه بومی جیغ‌کشان داد می‌زد: «سوهوی! سوهوی کجایی؟!» سوهوی که روژلبش پخش شده بود و لباس طلایی‌ش کثیف شده بود، زیر میز غذاخوری خزیده بود و از ترس میلرزید.

لوک هم مثل یه موشِ آب‌کشیده پشت ستون قایم شده بود و چشماش از ترس گرد شده بود. هانی خودشو انداخته بود روی دختر کوچولوش آینا تا تیری بهش نخوره و عمه ناری و میران هم پشت بوفه‌ی کریستالی پناه گرفته بودند. سونا هم با چهره‌ای نگران از پشت میز به آلیس نگاه می‌کرد و داد زد: «آلیس! زود باش بیا این‌جا!»

نینا سریع دست آلیس رو کشید و اونو آورد پشت کاناپه:
«آلیس دیوونه شدی؟! جونکوک تازه نجاتت داد، داری باهاش کل‌کل می‌کنی؟! بیا بریم قایم شیم!»

آلیس موهای مشکیِ لختش رو از توی صورتش زد کنار. با این‌که بدنش از هیجان و آدینالین داغ شده بود، اما نگاهش هنوز پر از لجبازی بود:
«مگه من ازش خواستم نجاتم بده؟! پسره‌ی مغرور جوری رفتار می‌کنه انگار من یه تیکه اثاثیه‌ام که باید بهم دستور بده!»

همون لحظه، جین‌وو با دو تا بادیگارد شخصی‌ش وارد سالن شد. با دیدن جنازه‌های مهاجم‌ها روی زمین و درگیریِ شدید، رو به تهیونگ داد زد:
«وضعیت چطوره؟!»

تهیونگ آخرین تیرش رو شلیک کرد و یکی دیگه از مهاجم‌ها رو انداخت:
«داریم پاک‌سازی می‌کنیم آقای جئون! ولی اینا برای آلیس آمده بودن... دقیقاً هدفشون دخترِ الکس بود!»

جونکوک که آخرین مهاجم رو هم لوله کرده بود و روی زمین انداخته بود، اسلحه رو آورد پایین. دودِ باروت از لوله‌ی اسلحه می‌زد بیرون. چرخید سمت جین‌وو و آلیس. پیراهن مشکی‌ش کمی خونی شده بود—البته خونِ خودش نبود.

نگاهِ سرد و نفوذناپذیرش رو مستقیم دوخت به جین‌وو و با همون لحن قاطع و خشکش گفت:
«دیدی بابا؟ این دختر توی این عمارت هم امنیت نداره. این نامزدی و بازیِ قرارداد فقط برای ما و اون دردسر میاره. من پای این بازی نمی‌مونم.»

آلیس هم از پشت کاناپه بلند شد، صاف ایستاد، لباس مخمل مشکی‌ش رو تکوند و با لحنی کاملاً موازی با جونکوک، داد زد:
«دقیقاً! منم هزار بار گفتم! من با این پسره‌ی یخ‌مککِ خودخواه هیچ ازدواجی نمی‌کنم! همون بهتر که هرکس بره دنبال زندگی خودش!»

جین‌وو نگاهی به جونکوک و بعد نگاهی به آلیس انداخت. برعکسِ انتظارِ همه، هیچ عصبانیتی توی صورتش نبود؛ فقط یک پوزخند عمیق و مرموز زد.

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۱۴)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁹پوزخن...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁷موزیک...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁶جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط