می نشینم چو گدا بر سر راهت ای دوست

می نشینم چو گدا بر سر راهت ای دوست
شاید افتد به من خسته نگاهت ای دوست
به امیدی که ببینم رخ زیبای تو را
می نشینم همه شب بر سر راهت ای دوست
دیدگاه ها (۰)

باز هم یک جمعه ی بدون تو ،باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛و باز ه...

در این حوالیچراغ روشن کرده ام و نشسته امتا مرا ببینی و نجات ...

أخيرا‌يتوقع‌فجرتلك‌الليلةبالاخره آن طلوع شب انتظار می‌آید .....

وطنم ایران

شاید ....اگر کمی بیشتر می ماندیکمی بیشتر مرا نگاه میکردیمی ف...

در آمدم کناره سیل می کردم گل‌هاره دائم سر بلند بینم جملگی رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط