در این حوالی

در این حوالی
چراغ روشن کرده ام و نشسته ام
تا مرا ببینی و نجات دهی
از این تنگنای دنیا!
تو آرام جان و جهان منی !
دیدگاه ها (۱)

روزها رفت ‌و ‌فقط حسرت دیدارِ رُختمانده بر این دلِ یعقوبی ما...

صدای آمدنت را به گوش ما برسان!زمان غیبت خود را به انتها برسا...

باز هم یک جمعه ی بدون تو ،باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛و باز ه...

می نشینم چو گدا بر سر راهت ای دوستشاید افتد به من خسته نگاهت...

و روزی که تو چشمانت رابروی من می‌بستیمرا در پشت پلکهایت دفن ...

رفیق شفیق، ای همدم دیرین،تو نبض قلب منی، در سینه پنهان.هر جا...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط