Transformable
Transformable........
ات داشت حاضر میشد
این پنجمین باری بود که به جنگل میرفت
دیکه داشتن بهش شک میکردن
امروز خواهر کوچیک ترش هم اسرار میکرد باهاش بره
ولی ات نمیزاشت
هانا: آبجی جون من منم ببررر(گریه)
ات: باچه برو حاضر شو لباس درست بپوش زخمی نشی کوبه پشتی هم بردار تو چسب زخم آب قک لباس اضافی هم بزار
هانا: چشم(ذوق)
پرش زمانی به جنگل...................................
ات تصمیم گرفت نصف ماجرارو برای خواهرش تعریف کنه تا خواهرش هم کمکش کنه
ات روی دوتا پاهاش نشست
جلو هانا
ات: هانا اگه حیوونی دیدی به من خبر بده
هانا : چشم
هرکدومشون طرفی از جنگل میگشتن که یهو
هانا: ابجییییییییییی بدو بیااااااااااااا
ات تند تند رفت
بچه عقاب بود که روی دست هانا بود و بهش نگاه میکرد
یکدفعه به پلنگ🐆 تبدیل شد و پا به فرار گزاشت
ات: همونه هانا بدووو(بلند)
هانا و ات میدوییدن اما نتونستن بگیرنش
نفس نفس میزدن
ات: هانا بیا زیر انداز بندازیم بشینیم
زری انداز انداختن و به درخت تکیه دادن
ات: بازم نتونستم(گریه اروم)
صدای از پشت بوته اومد
ات: هانا تو همینجا وایسا من میرم ببینم چیه(اروم)
ات اروم اروم میرفت از هانا دور شده بود
جوری که اصلا معلوم نمیشدن
یکدفعه یکی از پشت درخت کشیدش و چسبوندش به درخت
جین: دنبال من میگشتی خانوم کوچولو(بم)
کاملا تو صورتم بود جوری که لبامون میخورد بهم
ات : ا...آره
جین:خب بیا این منم اینم تو من برای تو
قرار بود فردا بدستم بیاری کلی گریتو دیدم نتونستم دووم بیارن
ات لباشو چسبوند به لبای جین
در همین هنگام هانا ترسیدا بود ات چیزیش شده باشه
همه چیو جمع کرده بود. و دنبال ات میگشت
پشت درخت دیدش که دارن کیس میرن
و عکس جانانه ای ازشون گرفت......
پایان خیالات خدوشی...............:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردی حیح
اگر همین ژانر ولی با اسم یونگی میخوای شرطارو برسون حیح
شرط پارت بعد
لایک¹⁸
کامنت ¹⁰
ات داشت حاضر میشد
این پنجمین باری بود که به جنگل میرفت
دیکه داشتن بهش شک میکردن
امروز خواهر کوچیک ترش هم اسرار میکرد باهاش بره
ولی ات نمیزاشت
هانا: آبجی جون من منم ببررر(گریه)
ات: باچه برو حاضر شو لباس درست بپوش زخمی نشی کوبه پشتی هم بردار تو چسب زخم آب قک لباس اضافی هم بزار
هانا: چشم(ذوق)
پرش زمانی به جنگل...................................
ات تصمیم گرفت نصف ماجرارو برای خواهرش تعریف کنه تا خواهرش هم کمکش کنه
ات روی دوتا پاهاش نشست
جلو هانا
ات: هانا اگه حیوونی دیدی به من خبر بده
هانا : چشم
هرکدومشون طرفی از جنگل میگشتن که یهو
هانا: ابجییییییییییی بدو بیااااااااااااا
ات تند تند رفت
بچه عقاب بود که روی دست هانا بود و بهش نگاه میکرد
یکدفعه به پلنگ🐆 تبدیل شد و پا به فرار گزاشت
ات: همونه هانا بدووو(بلند)
هانا و ات میدوییدن اما نتونستن بگیرنش
نفس نفس میزدن
ات: هانا بیا زیر انداز بندازیم بشینیم
زری انداز انداختن و به درخت تکیه دادن
ات: بازم نتونستم(گریه اروم)
صدای از پشت بوته اومد
ات: هانا تو همینجا وایسا من میرم ببینم چیه(اروم)
ات اروم اروم میرفت از هانا دور شده بود
جوری که اصلا معلوم نمیشدن
یکدفعه یکی از پشت درخت کشیدش و چسبوندش به درخت
جین: دنبال من میگشتی خانوم کوچولو(بم)
کاملا تو صورتم بود جوری که لبامون میخورد بهم
ات : ا...آره
جین:خب بیا این منم اینم تو من برای تو
قرار بود فردا بدستم بیاری کلی گریتو دیدم نتونستم دووم بیارن
ات لباشو چسبوند به لبای جین
در همین هنگام هانا ترسیدا بود ات چیزیش شده باشه
همه چیو جمع کرده بود. و دنبال ات میگشت
پشت درخت دیدش که دارن کیس میرن
و عکس جانانه ای ازشون گرفت......
پایان خیالات خدوشی...............:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردی حیح
اگر همین ژانر ولی با اسم یونگی میخوای شرطارو برسون حیح
شرط پارت بعد
لایک¹⁸
کامنت ¹⁰
- ۵.۷k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط