{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Starry night

Starry night🌌

part 3


_ خب اقای لی من به عنوان جایزه سهم کمتری میخوام اما بجاش این دختر رو با خودم میبرم ( با خونسردی)

ویو ات:
داشتم با هانا توی اشپز خونه حرف میزدم که اقای لی باخت یه پوزخند زدیم و به حرف هاشون گوش دادیم که هانا رفت برای برداشتن لیوان ها و متوجه شدم که اقای جئون داره به هانا اشاره میکنه و میگه این دختر رو با خودم میبرم منم ناگهان بشدت عصبی شدم و اومدم برم پیششون که شنیدم اقای لی گفت.

پایان ویو ات.

~ اوه نه هانا دومین کارکن فوق العاده اینجاست!! ( با تعجب و عصبانیت )

_ مثل اینکه شما متوجه موقعیت نیستید در حال حاظر شما باختید پس باید انتخاب کنید که سهم بیشتر اینجا برای من باشه یا این دختر

~ پس هانا رو ببرید ( با حرص)

_ خوبه

ویو ات:
خیلی عصبی شدم و سریع رفتم پیششون که نگاه ها به من برگشت دست هانا رو گرفت و کشوندمش پشت خودم.

پایان ویو ات.

_ خوبه

+ خوبه؟؟ چیش خوبه ما اینجا فقط کار میکنیم مهره بازی یا پول نیستیم که سرمون قمار کنید ( با داد و عصبانیت)

اقای لی از حرف من عصبی شد و داشت بلند میشد که اقای جئون گفت:

_ اقای لی بشینید ( با خونسردی)

~ولی ( با تعجب)

_ ولی نداره خب خب خانم کوچولو داشتید چی میگفتید؟ ( سرد و خونسرد)

# عجب لیدی جذابی ( نیشخند)

+ من فقط یه ادمی هستم که اینجا کار میکنه اما نمیزارم سر بازی مسخره ی شما اینده همکارم خراب بشه


# اوه چقدر هم زبون داره و اروم گفت این زبون رو باید جای دیگه استفاده کنه ( با شیطنت)

_ خانم کوچولو بنفعته همین الان برگردی سر کارت تا من هم تصور کنم که هیچ اتفاقی نیافتاده وگرنه ( با خونسردی)

که ات پرید وسط حرفش

+ وگرنه چی؟؟ هیچی؛ فکر کردی کی هستی هاا تو فقط رئیس یه بار معروف هستی همین! دفعه دیگه هم منو با القاب مسخرت صدا نکن اقای غیر محترم ( با عصبانیت)


بادیگارد ها نزیدک ات شدن
که جونکوک گفت

_ ولش کنید و بلند شد و به سمت ات رفت
و خم شد و اروم توی گوش ات گفت وگرنه اتفاق های خوبی برای تو یا مثلا دخترونگیت نمیفته ( با خونسردی)

+ سعی کردم خونسردیم رو مثل خودش جمع کنم و از یقه کتش گرفتم و خم شد اروم و با شیطنت گفتم تو هم اگه دوباره به این حرف هات ادامه بدی با پام یه جوری میزنم توت که مردونگیت رو از دست بدی


ویو جونکوک:

داشتم با اقای لی صحبت میکردم که یکدفعه همون دختری که اولش جذبش شدم رو دیدم با اون قد کوتاه و موهای بلند و اندامی بی نقص دلم میخواست همونجا اون لباسو تو تنش پاره کنم که یکدفعه الکس شروع کرد به تیکه انداختن که احساس کردم عصبی ام اما خونسردی خودمو حفظ کردم که این دختره کوچولو شروع کرد به داد زدن خیلی بامزه بود حالا هر چقدرم که سعی میکرد جدی باشه بازم بامزه بود.

پایان.


لطفاا حمایتت کنیدددد
دیدگاه ها (۴)

Starry night🌌part 4پایان ویو جونگ کوک. _ از حرفش عصبی شدم و ...

Starry night🌌part 5# یه دختر جن.. ده که ارزشش رو نداره بدش ...

شما میدونید چرا نمیتونم بزارم؟

بچه ها نمیدونم چرا نمیتونم پارت بعد رو بزارم 😭

starry night🌌Part 2+ باشه باشه اومدم ( خنده) ویو ات: چندین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط