𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگکوک
تو اتاقم نشسته بودم که صدای در شنیدم
سرمو بلند کردم و گفتم
_بیا تو
بادیگاردم اومد داخل وگفت
بادیگارد: اقا شما گفتید که درباره اون دختر تحقیق کنم و اطلاعاتشونو بهتون بدم.. بفرمایید
بادیگاردم برگه ای رو گذاشت رو میزم
_باشه ممنونم.. میتونی بری
بادیگارم رفت که به برگه نگاه کردم.
برداشتمش و شروع کردن به خوندن
اوه.. 19 سالشه.. اسمش لوناعه
ترک تحصیل کردهههه...
تمام اطلاعاتشو خوندم
و بعد به فکر فرو رفتم
یعنی الان جواب مثبت میده؟
اگه منفی بده چی؟
شاید از کار دیشبم خوشش نیومده
نمیدونم چرا ولی احساس میکنم یکم دلتنگش شدم..
بادیگارم حتی شمارشو هم پیدا کرده
_اه.. نمیدونم بهش پیام بدم یانه..
اوممممم اصن بهش پیام میدم و به رستوران دعوتش میکنم
اره اره فکر خوبیه
شمارش برداشتم و پیام دادم
"سلام.. من جونگکوکم
وقت نشد باهم اشنا بشیم
برای اشناییمون ساعت 4 به این ادرس بیا
(حالا خودتون فک کنید یه ادرسیو گفته)
منتظرتم!"
پیام دادم و گوشیمو گذاشتم کنار
خوشحال و ذوق زده بودم
ولی اگه قبول نکنه چییییی
خیلی خوب به چیزای منفی فکر نمیکنم.. قبول میکنه.. اره اره قبول میکنه
ویو لونا
رفتم تو اتاقم داشتم اینستاگرام نگاه میکردم که پیامکی برام اومد
پیامو خوندم و دیدم بلههههه.. این همون پسر دیشبیه..
اییییییی اسمش جونگکوکهههههه
وایییی تهیونگ بهم گفت اسمش جونگکوکه هااا
(اگ یادتون باشه سر بحثش با تهیونگ
لونا فهمید که اسمش جونگکوکه)
ای ننه الان چیکار کنم.. برم نرمممم
نوچ.. حیفه پسر به این خوبی رو از دست بدم
قبول میکنم اماااا یکم ناز میکنم
ارههه معلومه که باید ناز کنمممم من ناز نکنم کی ناز کنههه
اصن دختر باید ناز ک...
داشتم با خودم حرف میزدم ک یهو در باز شد و تهیونگ اومد تو..
سریع گوشیمو خاموش کردم و گفتم
+ببینم تو بلد نیستی در بزنی؟
*اتاق خواهرمه نیازی به در زدن نیست
+ایش..
تهیونگ اومد و روی تخت نشست
*با کی حرف میزدی؟!
+ها؟ کی؟ من؟ نه من با کسی حرف نمیزدم
*نکنه داشتی با خودت حرف میزدی؟!
+وایییییییییییییییییییی تهیونگگگ چرت و پرت نگوووو...چرا باید با خودم حرف بزنم..
*اوممم..
تهیونگ چشماشو ریز کرد و نگام کرد
+چ.. چرا اونجوری نگاه میکنی؟!
*چرا سر میز بهم نگاه نمیکردی؟! نکنه باهام قهری.. هااااا؟!(پوزخند)
+ک.. کی من؟ عااا اره از دستت ناراحتم
تهیونگ نزدیکم شد و یهو شروع کرد به قلقلک دادن
+واییییی تهیونگگگگ نکنننن.. اییی نکن
د میگم نکن دیگههه.. ماماننننننننننننننننننن کومکککککککککککک(خنده)
*با کی قهر بودی ها.. بگو ببینم.. بگو دیگههه بگووووووو
یهو مامان اومد تو و تهیونگ برق گرفتتش و با نگاه مظلوم به مامان نگاه کرد
مامان اومد و دست به کمر شد و گفت
=از دست شماها نمیدونم چیکار کنم.. پاشین
پاشین
خرس گنده شدین هنوزم از من کمک میخاین
تهیونگ توهم اونجوری نگاه نکن میدونم تقصیر توعه
*عااایییی مامانننن من کاری نکن که.. بعدشم دخترت باهام قهره
به ات نگاه کرد و زیر لب گفت
*انگار چیکارش کردم
و بعد چشم قره رفت
ویو لونا
وقتی دیدم تهیونگ داره اینجوری میگه از کمرش نیشگون گرفتم و اروم گفتم
+تو کاری نکردی اره.. ارههههه تو کاری نکردیییی بگوووو بگوووووو پس دیشب عمه من داشت باهام بحث میکرددد هاااا کی بودددددد پس؟!
تهیونگ جیغ زد
*عاییییییی ماماننننن نگاه کن این گوشتمو کندددددددددد(مثلا داره گریه میکنه.. لونا رو هل میده اونور)
مامانم گفت
*تهیونگ پسرم پاشو شما باهم نمیسازین ای خدااا پاشوووو
لونا توهم یکم به خودت برس با دوستات برو
بیرون انقد نشستی اینجا پخته شدی پاشوو
+عامممم ارهه اتفاقا میخام برم بیرون با دوستم قرار دارم
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگکوک
تو اتاقم نشسته بودم که صدای در شنیدم
سرمو بلند کردم و گفتم
_بیا تو
بادیگاردم اومد داخل وگفت
بادیگارد: اقا شما گفتید که درباره اون دختر تحقیق کنم و اطلاعاتشونو بهتون بدم.. بفرمایید
بادیگاردم برگه ای رو گذاشت رو میزم
_باشه ممنونم.. میتونی بری
بادیگارم رفت که به برگه نگاه کردم.
برداشتمش و شروع کردن به خوندن
اوه.. 19 سالشه.. اسمش لوناعه
ترک تحصیل کردهههه...
تمام اطلاعاتشو خوندم
و بعد به فکر فرو رفتم
یعنی الان جواب مثبت میده؟
اگه منفی بده چی؟
شاید از کار دیشبم خوشش نیومده
نمیدونم چرا ولی احساس میکنم یکم دلتنگش شدم..
بادیگارم حتی شمارشو هم پیدا کرده
_اه.. نمیدونم بهش پیام بدم یانه..
اوممممم اصن بهش پیام میدم و به رستوران دعوتش میکنم
اره اره فکر خوبیه
شمارش برداشتم و پیام دادم
"سلام.. من جونگکوکم
وقت نشد باهم اشنا بشیم
برای اشناییمون ساعت 4 به این ادرس بیا
(حالا خودتون فک کنید یه ادرسیو گفته)
منتظرتم!"
پیام دادم و گوشیمو گذاشتم کنار
خوشحال و ذوق زده بودم
ولی اگه قبول نکنه چییییی
خیلی خوب به چیزای منفی فکر نمیکنم.. قبول میکنه.. اره اره قبول میکنه
ویو لونا
رفتم تو اتاقم داشتم اینستاگرام نگاه میکردم که پیامکی برام اومد
پیامو خوندم و دیدم بلههههه.. این همون پسر دیشبیه..
اییییییی اسمش جونگکوکهههههه
وایییی تهیونگ بهم گفت اسمش جونگکوکه هااا
(اگ یادتون باشه سر بحثش با تهیونگ
لونا فهمید که اسمش جونگکوکه)
ای ننه الان چیکار کنم.. برم نرمممم
نوچ.. حیفه پسر به این خوبی رو از دست بدم
قبول میکنم اماااا یکم ناز میکنم
ارههه معلومه که باید ناز کنمممم من ناز نکنم کی ناز کنههه
اصن دختر باید ناز ک...
داشتم با خودم حرف میزدم ک یهو در باز شد و تهیونگ اومد تو..
سریع گوشیمو خاموش کردم و گفتم
+ببینم تو بلد نیستی در بزنی؟
*اتاق خواهرمه نیازی به در زدن نیست
+ایش..
تهیونگ اومد و روی تخت نشست
*با کی حرف میزدی؟!
+ها؟ کی؟ من؟ نه من با کسی حرف نمیزدم
*نکنه داشتی با خودت حرف میزدی؟!
+وایییییییییییییییییییی تهیونگگگ چرت و پرت نگوووو...چرا باید با خودم حرف بزنم..
*اوممم..
تهیونگ چشماشو ریز کرد و نگام کرد
+چ.. چرا اونجوری نگاه میکنی؟!
*چرا سر میز بهم نگاه نمیکردی؟! نکنه باهام قهری.. هااااا؟!(پوزخند)
+ک.. کی من؟ عااا اره از دستت ناراحتم
تهیونگ نزدیکم شد و یهو شروع کرد به قلقلک دادن
+واییییی تهیونگگگگ نکنننن.. اییی نکن
د میگم نکن دیگههه.. ماماننننننننننننننننننن کومکککککککککککک(خنده)
*با کی قهر بودی ها.. بگو ببینم.. بگو دیگههه بگووووووو
یهو مامان اومد تو و تهیونگ برق گرفتتش و با نگاه مظلوم به مامان نگاه کرد
مامان اومد و دست به کمر شد و گفت
=از دست شماها نمیدونم چیکار کنم.. پاشین
پاشین
خرس گنده شدین هنوزم از من کمک میخاین
تهیونگ توهم اونجوری نگاه نکن میدونم تقصیر توعه
*عااایییی مامانننن من کاری نکن که.. بعدشم دخترت باهام قهره
به ات نگاه کرد و زیر لب گفت
*انگار چیکارش کردم
و بعد چشم قره رفت
ویو لونا
وقتی دیدم تهیونگ داره اینجوری میگه از کمرش نیشگون گرفتم و اروم گفتم
+تو کاری نکردی اره.. ارههههه تو کاری نکردیییی بگوووو بگوووووو پس دیشب عمه من داشت باهام بحث میکرددد هاااا کی بودددددد پس؟!
تهیونگ جیغ زد
*عاییییییی ماماننننن نگاه کن این گوشتمو کندددددددددد(مثلا داره گریه میکنه.. لونا رو هل میده اونور)
مامانم گفت
*تهیونگ پسرم پاشو شما باهم نمیسازین ای خدااا پاشوووو
لونا توهم یکم به خودت برس با دوستات برو
بیرون انقد نشستی اینجا پخته شدی پاشوو
+عامممم ارهه اتفاقا میخام برم بیرون با دوستم قرار دارم
- ۲۲۶
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط