{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰ آخر

پارت ۱۰ آخر
فرشته ی من 🕊🦢

اونا از این به بعد هر روز
باهم بودن وهر روز بیرون.
و از این به بعد توی
یه خونه زندگی میکردن.
و خوش میگزروندن.
دیگه چی بگم از این
آدم های خوشحال.

( ۵سال بعد )
اونا ازدواج کردن و یه پسر
شیش ساله به اسم سوهو دارم . 🥲
سوهو بیا لباستو بپوش ! ( کلافه )
_ چیشده چرا انقدر کلافه ای !؟
این بچه منو از صبح کلافه کرده !
_ عزیزم خب بچس دیگه !
بچه ؟ اون شیش سالشه !
_ چیکار کنم دیگه !
سوهو بیا اینو بپوش !
_ اگه نپوشی نمیریم شهره بازی !
× باشه اومدم ! ( با لحن بچگونه )
و به خوبی و خوشی زندگی کردن .

................پایان ...............

مرسی که تا اخر فیک خوندین و اگه غلت املایی داشتم ببخشید . 🙂🎀🦋
دیدگاه ها (۰)

درخواست بدید 🎀🦋 توی کامنتا بگید .

ته 🐯

پارت ۹ فرشته ی من 🕊🦢_ حالا فهمیدی شوخی نبود ! + (سکوت)._ یه ...

همینو کم داشتیم 😑

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

پارت پنجم یوکی : لعنتی اعصابمو خورد کرد وای چقدر گشنمه(یوکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط