#بد_بوی

#بد_بوی
#پارت_۵۰

به دلیل داشتن صحنه نمینویسم

#پارت_۵۱

#الینا

با جیمسون اومدیم خونشون که هم پاپکرن بخوریم هم اینکه فیلم تماشا بکنیم
تا در و باز کردیم با یه صداهایی مواجه شدیم

کل خونه به هم ریخته بود کوسن های روی مبل افتاده بودن کف زمین
گلدون کنار در شکسته بود

صدا های عجیبی هم از طبقه بالا میامد

جیمسون
_این صدای چیه؟

_نمیدونم

_بریم ببینیم

_بریم

رفتیم طبقه بالا دیدیم از اتاق کریستین صدا میاد و درشم نیمه بازه

تا در رو باز کردیم...
اوهاااااا
نه نه نه نه نه نه

_اینحا چخبرهههههههههه

کل زمین لباس و کفش ها پخش و پلا بود و رو تخت هم لنا و کریستین بودن که داشتن....

وای نه
نه نه نه نه نه نه

جیمسون عربده کشید

_دارین چه غلطی میکنیننننننن

لنا فوری ملافه رو روی بدن لختش کشید و کریستین هم سریع داشت تیشرتش رو میپوشید

_گفتم دارین چه گ....ی میخورینن

_لنا دختر چه غلطی کردین

کریستین

_داداش هنوز هیچی نشده هیچ کاری نکردیم باور کن

_عهههه پس باید خوشحال باشیممم؟؟؟؟

_دادا

_خفه شوووو

_لنا پاشو بریم زودباش لباس بپوش باید بریم

_ابجی

_زود باش میگم زودباشششششش

من و جیمسون رفتیم بیرون تا این دوتا جفت جیرانه لباس بپوشن تا باهاشون صحبت کنیم

پارت بعدی رو اگه نت بزاره فردا واستون میزارم روزی یه پارت
دیدگاه ها (۵)

پنهان عشق

قسمت ۸(بخش یک)

part 3+رئیس...؟_تا وقتی اتاقت آماده بشه، می‌تونی امشب اونجا ...

رمان جیمین

(من یه ددی دارم پارت اخر)

رمان جونکوک

پرستار بچه( پارت۳)بدون هیچ حرفی روی تخت دراز کشیدم جیمین هم ...

#loveing_or_hateing #Part35صبح از خواب هفت پادشاهیم بیدار شد...

پارت5هتلآروینداشتیم میرفتیم یهو یه کلبه که بیشتر شبیه یه خون...

پارت ۵۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط