دوستی تعریف میکرد میگفت مادر بزرگی پدری ام وقتی فوت کرد م
دوستی تعریف میکرد میگفت مادر بزرگی پدری ام وقتی فوت کرد من کسی بودم که کارهای کفن و دفن و مراسم را انجام دادم مادربزرگم را خیلی دوست داشتم و سعی کردم براش مراسم آبرومندی بگیرم به وصيت خودش توی همون روستای که به دنیا آمده بود دفن کردیم
ولی بعد از فوتش هر چند شب یکبار به خوابم می آمد و مدام توی خواب
می دیدم که حالش خیلی بده و مدام از جاش توی اون دنیا شکایت میکرد و از من میخواست براش کاری کنم
ولی بعد مدتی برای اولین بار خواب دیدم که حالش خوبه
دست منو گرفت و برد به جای که ساکنه
من تا ورودی اونجا رفتم ولی اجازه نداشتم وارد بشم
اول که نگاه کردم یک سرزمین سیاه و بد بودی بود که یک رود سیاه از وسط رد میشد
لوله های بزرگی از هر طرف توی اون بجای آب فاضلاب سیاه و بدبو می ریختن و بعد از چند لحظه
که نگاه کردم دیدم از دور عده ای دارن ساختمونهای جدیدی و زیبای میسازن و او درخت میکارن و یکی یکی لوله های فاضلاب دارن حذف میشن
وقتی از مادربزرگم پرسیدم اونجا چکار میکنن
گفت که یک آدم بزرگی به شهر ما آمده و بخاطر اون دارن شهر ما را آباد میکنن!
میگفت وقتی از خواب بیدار شدم رفتم خواب را برای یکی از روحانیون بزرگ شهر تعریف کردم
اون روحانی گفت که تعبیر این خواب اینه که به تازگی فرد بزرگی در قبرستانی که مادربزرگ هست، دفن کردن و بخاطر اون آدم عذاب از اهالی اون قبرستان برداشته شده
میگفت خیلی برام جالب شد
رفتم به همون قبرستانی که مادربزرگم را دفن کردیم
قبرستان توی روستای دور افتاده بود و خیلی دیر به دیر کسی اونجا دفن میشد وقتی از اهالی سوال کردم
گفتن که چند روز پیش یکی از اهالی فوت کرده و اونجا دفنش کردن
پرسیدم این آدم چجور آدمی بود
سید بود
نظر کرده بود
قاری قرآن بود
مداح بود
گفتن که هیچ کدام یک آدم معمولی عين بقیه اهالی
منتها این آدم همیشه به بچه ها یتیم اون روستا رسیدگی میکرد و به این کار معروف بود
ولی بعد از فوتش هر چند شب یکبار به خوابم می آمد و مدام توی خواب
می دیدم که حالش خیلی بده و مدام از جاش توی اون دنیا شکایت میکرد و از من میخواست براش کاری کنم
ولی بعد مدتی برای اولین بار خواب دیدم که حالش خوبه
دست منو گرفت و برد به جای که ساکنه
من تا ورودی اونجا رفتم ولی اجازه نداشتم وارد بشم
اول که نگاه کردم یک سرزمین سیاه و بد بودی بود که یک رود سیاه از وسط رد میشد
لوله های بزرگی از هر طرف توی اون بجای آب فاضلاب سیاه و بدبو می ریختن و بعد از چند لحظه
که نگاه کردم دیدم از دور عده ای دارن ساختمونهای جدیدی و زیبای میسازن و او درخت میکارن و یکی یکی لوله های فاضلاب دارن حذف میشن
وقتی از مادربزرگم پرسیدم اونجا چکار میکنن
گفت که یک آدم بزرگی به شهر ما آمده و بخاطر اون دارن شهر ما را آباد میکنن!
میگفت وقتی از خواب بیدار شدم رفتم خواب را برای یکی از روحانیون بزرگ شهر تعریف کردم
اون روحانی گفت که تعبیر این خواب اینه که به تازگی فرد بزرگی در قبرستانی که مادربزرگ هست، دفن کردن و بخاطر اون آدم عذاب از اهالی اون قبرستان برداشته شده
میگفت خیلی برام جالب شد
رفتم به همون قبرستانی که مادربزرگم را دفن کردیم
قبرستان توی روستای دور افتاده بود و خیلی دیر به دیر کسی اونجا دفن میشد وقتی از اهالی سوال کردم
گفتن که چند روز پیش یکی از اهالی فوت کرده و اونجا دفنش کردن
پرسیدم این آدم چجور آدمی بود
سید بود
نظر کرده بود
قاری قرآن بود
مداح بود
گفتن که هیچ کدام یک آدم معمولی عين بقیه اهالی
منتها این آدم همیشه به بچه ها یتیم اون روستا رسیدگی میکرد و به این کار معروف بود
- ۱.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط