زندگی عذاب اور
زندگی عذاب اور «۱۲»
چیفویو:: چیکوووو کجاییی
من:: پشته سرتو ببین
چیفویو از ترس جیغ زد)
چیفویو:: چیکووو کارت درست نبوددددد💢💢💢 ( با داد)
ترسیدم)
من:: ب.... ببخشید. 😞
چیفویو بغلم کرد)
چیفویو:: چیکو... این کارو نکن.... باشه؟.... با این کارت داداشیو سکته میدی..
من:: عوم.. 😞
چیفویو:: عزیزکم نمیخاستم سرت داد بزنم ببخشید
سرمو بوسید)
چیفویو:: چیکو.... گردنبندت که مامان بهت داد چرا روی گردنت نیست...
من:: تو همیشه میبستی به گردنم
چیفویو منو بلند کرد و با عجله دنبال گردنبند گشت)
چیفویو:: چیکو بشین رو مبل
من:: باش
چیفویو همه جارو گشت ولی پیداش نکرد)
من:: چی شد پیداش کردی؟؟
چیفویو:: نه..
من یه لحزه حس کردم یه چیزی دوره گردنمه)
گردنبند بود که رفته بود تو لباسم)
چیفویو:: خدایااا🙄
من:: داداشیی میشه بریم تو حیاط تاب بازیی؟؟ ( تو حیاط به درخت تاب زدن)
چیفویو:: باشه عزیزم
رفتیم تو حیاط)
چیفویو منو نشوند رو تاب*
و تابم داد)
من:: تند ترر ( ذوق
چیفویو یکم تند تر تاب داد)
من:: نی چان بیشترررر
چیفویو:: خطرناکه بچه جون
یهو سره چیفویو گیج رفت و محکم خورد تو درخت و نشست)
من:: نی چانننن
چیفویو:: چ... چیزی.. نیست....( دستش رو سرش بود*
برای این که برم پیشش از پات پریدم پایین)
سرم خون اومد)
من:: اییییییی😭😭😭😭😭
چیفویو:: چیکوووو
به زور اومد سمتم)
چیفویو سرمو گذاشت رو قفسه سینش)
من:: نی چان..خ.. خونی میشی🥺
چیفویو:: مهم نیس فقط اروم بگیر..
یهو چشمای چیفویو سیاهی رفت.و وقتی مامان بابامون زنده بودن و اذیتمون میکردن ( فقط بابامون اذیتمون میکرد) رو یادش اومد)
ادامه دارد.....
چیفویو:: چیکوووو کجاییی
من:: پشته سرتو ببین
چیفویو از ترس جیغ زد)
چیفویو:: چیکووو کارت درست نبوددددد💢💢💢 ( با داد)
ترسیدم)
من:: ب.... ببخشید. 😞
چیفویو بغلم کرد)
چیفویو:: چیکو... این کارو نکن.... باشه؟.... با این کارت داداشیو سکته میدی..
من:: عوم.. 😞
چیفویو:: عزیزکم نمیخاستم سرت داد بزنم ببخشید
سرمو بوسید)
چیفویو:: چیکو.... گردنبندت که مامان بهت داد چرا روی گردنت نیست...
من:: تو همیشه میبستی به گردنم
چیفویو منو بلند کرد و با عجله دنبال گردنبند گشت)
چیفویو:: چیکو بشین رو مبل
من:: باش
چیفویو همه جارو گشت ولی پیداش نکرد)
من:: چی شد پیداش کردی؟؟
چیفویو:: نه..
من یه لحزه حس کردم یه چیزی دوره گردنمه)
گردنبند بود که رفته بود تو لباسم)
چیفویو:: خدایااا🙄
من:: داداشیی میشه بریم تو حیاط تاب بازیی؟؟ ( تو حیاط به درخت تاب زدن)
چیفویو:: باشه عزیزم
رفتیم تو حیاط)
چیفویو منو نشوند رو تاب*
و تابم داد)
من:: تند ترر ( ذوق
چیفویو یکم تند تر تاب داد)
من:: نی چان بیشترررر
چیفویو:: خطرناکه بچه جون
یهو سره چیفویو گیج رفت و محکم خورد تو درخت و نشست)
من:: نی چانننن
چیفویو:: چ... چیزی.. نیست....( دستش رو سرش بود*
برای این که برم پیشش از پات پریدم پایین)
سرم خون اومد)
من:: اییییییی😭😭😭😭😭
چیفویو:: چیکوووو
به زور اومد سمتم)
چیفویو سرمو گذاشت رو قفسه سینش)
من:: نی چان..خ.. خونی میشی🥺
چیفویو:: مهم نیس فقط اروم بگیر..
یهو چشمای چیفویو سیاهی رفت.و وقتی مامان بابامون زنده بودن و اذیتمون میکردن ( فقط بابامون اذیتمون میکرد) رو یادش اومد)
ادامه دارد.....
- ۴.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط