part36

چند لحظه بعد، همه نگاه‌ها به جونگکوک و ا/ت بود. بار به طور غیرقابل‌توصیفی به سکوت فرو رفته بود. حتی صدای موسیقی هم کمتر به گوش می‌رسید.

جونگکوک دستش رو از روی میز بلند کرد و به ا/ت نگاه کرد. این‌بار نگاهش هیچ شباهتی به قبل نداشت؛ نه از آن سردی و بی‌رحمی خبری بود،

— می‌دونی، فکر می‌کنم وقتی آدم‌ها وقتی وارد دنیای همدیگه می‌شن، دیگه نمی‌تونن به راحتی از هم جدا بشن.

ا/ت ، نفس عمیق کشید و گفت:

— جونگکوک... تو با این بازی‌ها همه چیز رو از من گرفتی. الآن هم من هیچ راهی ندارم جز اینکه ادامه بدم.

جونگکوک لبخند کم‌رنگی زد و جواب داد:

— شاید همین‌طور باشه، این تنها شروعشه. تو هیچ‌وقت از من فرار نمی‌کنی.

میا از جاش بلند شد و به سمت ا/ت رفت. .

میا به آرامی گفت:

— ا/ت، همیشه پشتت هستم. نترس

جونگکوک که از این مکالمه که خوشش نمیومده بود ، از جاش بلند شد و با صدای بلند گفت:

— باید همه چیز رو رو به راه کنیم. حالا که عقد کردیم، دیگه نمی‌تونیم این رو برگردونیم. حتی اگه بخوای، هیچ راه فراری از من نداری.

در همین حین، تهیونگ که دیده نمی‌شد، تصمیم گرفت که از لحظه‌ی مهم فیلم‌برداری کنه. دوربینش رو به دقت به سمت ا/ت و جونگکوک گرفت و گفت:

— این اولین قسمت از فیلم زندگی شماست. من برای بقیه‌ش هم آماده‌ام.
(جونگکوک ویو)
نگاهی به تهیونگ انداختم و بعد سرم رو تکون داد.م هیچ چیزی برام مهم تر از این لحضه نبود . این همون لخضه ای بود که دوسش داشتم: تسلط بر تمامیت زندگی ا/ت.

اما ا/ت معلوم بود هنوز به اتنخابش شک داره . از طرفی احساس ترس داشت ، ا/ت که نمیدونه کسی بجز من نمیتونه اذیتش کنه

جونگکوک به آرامی نزدیک‌تر شد و دستش رو به طرف ا/ت دراز کرد. با صدای نرمی گفت:

— من هر لحظه از تو دور میشم هیچ چیز دیگه برام باقی نمی‌مونه. این رو فهمیدی؟

ا/ت یک لحظه به دست جونگکوک نگاه کرد. همه‌ی حواسش به دست او بود. کمی مکث کرد و بعد به آرامی گفت:

— شاید حق با تو باشه... اما هیچ وقت نمی‌خواستم اینطور بشه.

جونگکوک با حرکت دستش، به طور ناگهانی ا/ت رو به طرف خودش کشید. در همون لحظه، یک بوسه طولانی و پر از احساس میان اون‌ها رد و بدل شد. برای چند ثانیه، همه‌ی دنیا فقط برای ا/ت و جونگکوک بود. صدای ضربان قلب هر دو به وضوح در گوششون پیچید.

پس از این لحظه، جونگکوک از ا/ت فاصله گرفت و با نگاه سردی به تهیونگ گفت:

— فیلم تموم شد. همه چیز به هم رسیده.

تهیونگ همچنان دوربین رو نگه داشته بود و در حالی که لبخندی شیطنت‌آمیز بر لب داشت، گفت:

— این قسمت هم خیلی جالب بود. مطمئنم بقیه‌ش هم جذاب میشه
دیدگاه ها (۲)

لباس ا/ت انگشتر شون لباس جونگکوک

part37

part35

part34

چند پارتی خیانت از تهیونگ

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۱زوهاکوتن در راه رفتن به خونه ا...

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۲ زوهاکوتن : برای اون شب معذرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط