{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیلاسات مال منه:)

گیلاسات مال منه:)
پارت۲

دیانا:چکار میکنی عنتر
مهشید:رفتی داری با سرهنگی لاس میزنی علاغ
دیانا:اصلاهم لاس نبود گفتمان فرهنگی بود.
مهشید:منم گوشام مخملیه

رفتم نزدیکش و گوشاش رو از زیر کلاهی که سرش کرده بود یه دید زدم

دیانا: نه ولا من که چیزی نمیبینم شاید مثلا خودت فکر کردی گو شات مخملیه

مهشید:دیانا خیلی خری
دیانا:از شما بهم رسیده دیگ....

هنوز حرفم تموم نشده بود که صدا ی بسیار دلنشین ماشین پلیس بلند شد و ما اونقدر زرزر کردیم که اصلا نفهمیدیم که ماشین پلیس اومد

دیانا:ذلیل بمیری الاهی بدو بیا بریم
مهشید:به من چه تو داشتی اون تو با سرهنگ مملکت لاس میزدی.

دستش را کشیدم و سعی کردم بحث را ادامه ندم چون حرف زدن با این به هیچ جایی نمیرسه.

همین که به ماشین رسیدیم صدای بم و جذابی حواسم را به خودش جلب کرد

ارسلان:دزد کوچولو؟!

نمنه؟این الان به من گفت دزد؟؟؟؟؟!!!
اون به کنار به من گفت کوچولوووو

دیانا:دزد عمته عنتز.کوچولوهم انجاته گوساله
ارسلان: برای من که مهم نیست چی میگی ولی

برای ادامه ی حرفش دستبند یادگاری مادرم را بیرون اورد و گفت:

_این برای یادگاری پیش من میمونه دزد کوچولو

پر بهت بهش نگاه کردم حتی برام مهم نبود دزد کوچولو صدام کرد..

بخشید بچه ها من چند روز ویسگونم پرید
دیدگاه ها (۰)

رمان گیلاسات مال منه...پارت#۱دیانادیانا:مهشید عننن بدو دیگه ...

سلامرمان جدید:گیلاسات مال منه..داستان یک خانم دزده ی خشگل و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط