#عشق شیرین

#عشق شیرین

#پارت8

#ویوفلیکس

پرتم کرد روی تخت و گلومو توی دستاش گرفت ومحکم فشار داد

+آههه...ولم کن....دارم...دارم خفه میشم

_خودت خواستی.....اگه مثل یه پسر خوب همراهیم میکردی این بلا سرت نمیومد

داشتم خفه میشدم دستام دیگه جون تقلا کردن نداشت وبدنم بی حس شده بود نفسم بند اومد ودستشو ول کردم

+خواهش میکنم.....منو نکش....ولم کن (با گریه ی شدید)

^_^☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆^_^

#ویوهیونجین

خیلی عصبی بودم ولی وقتی دیدم فلیکس اینطوری گریه میکنه وبهم التماس میکنه که نکشمش برای اولین بار انگار قلبم داره تیکه تیکه میشه وبا دیدن چشمای خیس فلیکس بغض گلومو گرفت سریع گلوشو ول کردم وازش جدا شدم

+اخ گلوم....دارم میمیرممممم (با گریه)

_ف....فلیکس؟

دستمو بهش نزدیک کردم ولی دستمو پس زد از روی تخت بلند شد ودر اتاق رو باز کرد وبا گریه از اتاق رفت بیرون ودر رو محکم بست

_لعنت به من.....نباید این کارو میکردم....باید خودمو کنترل میکردم( با عصبانیت)

^_^☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆^_^

#ویوفلیکس

فردا صبح

از خواب بیدار شدم اصلا دوست نداشتم برم مدرسه ودوباره هیونجین رو ببینم بعد از اون اتفاق دیروز وقتی از خونه ی هیونجین رفتم بیرون سریع به سمت خونه ی خودمون رفتم وبا گریه فقط میدویدم ولی وقتی به خونه رسیدم سعی کردم خودمو اروم کنم واشکامو پاک کردم ورفتم داخل که پدر مادرم نگران نباشن

از روی تخت بلند شدم وکارای لازم رو انجام دادم وبه سمت مدرسه حرکت کردم

بعد چند مین رسیدم در مدرسه وارد سالن شدم که با هیونجین روبه رو شدم بدون اینکه بهش نگاه کنم از جفتش رد شدم وبهش اهمیت ندادم

چند ساعت بعد
همینطور که هیونجین سعی میکرد بهم نزدیک بشه وباهام حرف بزنه ولی من اصلا دوست نداشتم حتی ببینمش

زنگ خورد وبا بچها از کلاس رفتم بیرون رفتیم تو حیاط مدرسه وداشتیم قدم میزدیم که لب زدم

+بچها نظرتون چیه نوشیدنی بگیرم واسه هممون

سونگمین: من برم بگیرم

+نه...من میرم

وبدون اینکه بزارم سونگمین چیزی بگه ازشون جدا شدم و وارد سالن شدم هیچکس اونجا نبود همه بیرون بودن به سمت یخچال نوشیدنی ها رفتم وتا خواستم درشو باز کنم یه نفر دستمو گرفت

سرمو بالا اوردم که دیدم چنتا پسرجلوم وایساده

پسر: هی پسر خوشگله اینجا چیکار میکنی

+دستمو ول کن

پسر: چیه میترسی

+گفتم ولم کن اشغال

پسر: چی گفتی

پسره دستمو گرفت وبه زور کشوندم واون دوتا پسر دیگه هم این ور اون ورم بودن تا فرار نکنم به زور به سمت سالن دستشویی بردنم ودر رو باز کردن هولم دادن تو سالن دستشویی ودر رو بستن وبه سمتم اومدن

+جلو نیاید

بدون گوش دادن به حرف من اومدن ویکیشون یقمو گرفت وخواست که babosm هرچقدر زور زدم نمیتونستم از دستشون فرار کنم که یهو در دستشویی باز شد.......


^_^☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆^_^
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی (درخواستی)

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

تقدیم به نگاه زیباتون

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

سرنوشت پارت (۹)اره درسته ا.اون جونکوک بود ار.ه خودش بود صدای...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط