{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق شیرین

#عشق شیرین

#پارت7

#ویوفلیکس

سرشو بهم نزدیک کرد و به Labamخیره شد ولب زد

_واسه چی رفتی بار

+....(سکوت)

_جواب منو بده

از ترس نمیتونستم چیزی بگم وفقط سکوت کردم که یهو عصبی شد

هیونجین انداختم رو تخت و روم kaymh زد

_پس میخوای منو وحشی کنی ها.....باشه

سرشو وارد گردنم کرد وشروع کرد به makزدن روی گردنم

+عاحح.....و...ولم کن.....خواهش میکنم ولم کن

_ساکت شو وگرنه جوری میکنمت که نتونی درست راه بری

از حرفی که زد بدنم شروع کرد به لرزیدن اگه تقلا میکردم معلوم نبود چه بلایی سرم میورد مجبور شدم فقط بهش نگاه کنم وهیچ کاری نکنم

بعد چند مین کل گردنم رو kabod کرد وLabasoاز روی گردنم برداشت وبا نفس نفس لب زد

_تو....خیلی....خوش mazhای (با نفس زدن)

انقدر عصبی شدم که ديگه نمیتونستم طاقت بیارم که اینطوری باهام رفتار کنه دستامو از توی دستاش بیرون کشیدم ویه سیلی محکم زدم تو صورتش

+ولم کن اشغ/ال( با گریه)

هلش دادم اون ور واز روی تخت بلند شدم تا از دستش فرار کنم که یهو دستمو گرفت ومحکم پرتم کرد روی Takt و......

^_^☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆^_^
دیدگاه ها (۰)

☘️🫧.......

#عشق شیرین #پارت8#ویوفلیکس پرتم کرد روی تخت و گلومو توی دستا...

#عشق شیرین #پارت6#ویوهیونجین با چیزی که دیدم انگار روح از بد...

#عشق شیرین #پارت5#ویوفلیکس بعد چند مین رسیدیم در یه عمارت خی...

وقتی بهت اهمیت نمیده p²از خونه زدم بیرون یک چند ساعت توی خیا...

فیک نفرین شده گان عشق و جادو قسمت ششم

سکوت پیستPart:⁴⁰افتادم توی بغل بزرگ و مردونشیهو دستاشو دور ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط